*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
نصف دلم بد دلبری میکنه با یاد آوری یه چیزها غرق لذتم میکنه اصلا کیف میکنم ...نصفه دیگش عوضی هی دلیل میاره خراب میکنه کارو چارم فقط میشه ابی و زانوی غم بغل کردنم ...زانوی غم بغل کنم سرمم روش یعنی داره وضع بد خراب میشه ...از خودم میترسم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
احمد قبلنا بهم میگفت طهورا در بندی الان بهم گفت طهورا آشفته حال ...خوشم اومد دقیق گفت ...جمعه باشه و من آشفته نباشم؟ مگه ممکنه؟ جمعه های شاد عمرم خیلی وقته که رفته ...آشفته حالم شدید ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اسم پسرشو میخواد بگذاره امیر حافظ میگه چون ما با حافظ کلی خاطره داشتیم یادته؟ گفتم آره مبارکه گفت ذوق نکردی ؟ چقدر خشک شدی ؟گفتم من وقتی ببینمش ذوق میکنم خندید گفت یه روز میارم ببینیش فقط از شیطونیهات یادش ندیا ...گفتم بستنی هم دوس داره فقط قه قهه زد گفت هنوز اگه بخوای بخندونی زود موفق میشی ولی چشمهات چرا غم داره نمیدونم ...بهش گفتم اتفاقا شادترین روزهای عمرمه نمیبینی شاخ در آوردم فقط با تعجب بهم نگاه کرد بعد گفت دختر فلسفی خودمونی دیگه ...نگرفت منظورمو طفلی ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دلم اشک میخواد یه تلنگر لازمه که ببارم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میگه دلم تو دنیا فقط به تو خوشه فقط نگاهش کردم و یک آه همین ...نهایت احساسم ! حس همدردی ندارم دیگه ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
گاهی دلم میخواد دوست بودم نه عشق ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
جدی نمیدونم با کدوم یکی از تضادها کنار بیام ...خیلی چیزها اصلا تغییر نکرده اما یه چیزهایی هم تغییر کرده و من نمیدونم کدومش درسته ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بهشت که زوری نمیشه من جهنم میخوام ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
به بدترین شکل ممکن از خواب بیدار شدم هم شدید خوابم میاد هم خوابم نمیبره ...لعنت بر آدم مردم آزار !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
توسط موبایل
به قول حضرت حافظ که ميگه دوستان همه منع ام ميکنند از اين عشق...نميدونم کدوم تصميم عاقلانه است اما اين سري عقل و منطق خشک نظر ميده ...