بغل پنجره ی اتاقم گنجشکها لونه ساختن بعد بیشتر وقتها با هم دعوا دارن این نر و ماده الان فکر کنم دارن لاو میترکونن همچین با احساس جیک جیک میکنن خوشم امده
ساده هستم ساده می بینم ساده می پندارم زندگی را نمیدانستم جرم می دانند سادگی را سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم ساده می مانم… ساده میمیرم… اما… ترک نمی گویم پاکی این سادگی را …