*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خدایا باز این تازه وارده بازنشر کرد خب این الان از کجا خبر داره از این رسم یا مدل ؟ سر شبیم کسی نتونست جوابمو بده ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
الان ما فردا صبح باید بریم میوه و شیرینیو از این چرت و پرتها بخریم با اونهمه ترافیک که چی مثلا؟ مگه روزای دیگه نمیخریم یا نمیخوریم؟ بعد یه عده ادم مغرور بیان بخورن برن ....برای منم فقط اعصاب خردیش بمونه که اینا چرا مدل ادمیزاد نیستن ....تو فکر یه پیچوندن حسابیم .....همکارمم امسال نیست کمک کنه ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دارم از سر درد میمیرم ولی نمیدونم چرا این اعتیاد به نوشتن ولم نمیکنه ....چشمام باز نمیشه از سر درد ....ولی همچنان مینویسم ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
تنهاییو دوست دارم چون بی وفا نیست.... تنهاییو دوست دارم چون تجربه اش کردم ....تنهاییو دوست دارم چون عشق دروغین توش نیست .....تنهاییو دوست دارم چون در خلوت تنهاییم در انتظار خواهم گریست و هیچ کس اشک هایم را نمیبیند.....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
به هوای تو دلتنگ شدن و اشک ریختن کار همیشگی من است.....فدای سرت اشکه دیگه چیز مهمی نیست که ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
الان که دارم فکر میکنم به این نتیجه رسیدم من امشب واقعا حال طبیعی ندارم و کاملا مشکل روانی پیدا کردم ....گاهی نفرت تمام وجودمو میگیره بد میشم گاهی محبت دارم نسبت به همه ...یهو سکوت میکنم ...ولی یهو بیست خط مینویسم ...الان این حالتهارو به دکتر بگم میگه دخترم لبخند بزن ....چه میدونه من الان دلم میخواد گریه کنم ....دلم میخواد با یکی حرف بزنم کسی که بفهمه ...چه میدونه منتظر یه پیامکم ...چه میدونه هر یک دقیقه یکبار یا صدای زنگ اس ام اس گوشیم دلم میریزه یعنی چی ؟ ....اونا هیچی نمیفهمن ...چون خودشون مقصرن ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
امشب پشیمونم از تمام کرده و ناکرده هام ....از همه چی ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود... گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید...از....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یه وقتها ادم فقط سکوت میکنه بدون اینکه خودش بدون چرا؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خوشحالم که سال 91 لعنتی داره تموم میشه سالی که تلخیشو تا اخر عمرم فراموش نمیکنم ...سالی که هر ثانیش هزار سال برام طول کشید ...هر لحظش پر از بغض بود برام پر از اه پر از اشکی که میخواست بیاد و من بنا به شرایط باید نگهش میداشتم ....سالی پر از درد تلخ موجودات ناشناخته ی وجودم ...هر روز به یک شکل خودشونو نشون میدادن ...مجبور شدم ورزشو بگذارم کنار ...تحرک نکنم ....عزیزترینم از پیشم رفت ...تنهایی ازارم داد ...خندیدم اما بعد از همه ی خنده هام بغضمو خوردم ...روزایی که ساعتها باید بی حرکت با درد میساختم ...شبهایی که تا صبحش باریدم ...نوشتم زیاد بعد همشو سوزوندم ...سالی که یادگاریهامو به دیگران بخشیدم ...سالی که از خودمم بدم میومد ...سال تلخی که هر لحظه یاد اور کسی بود که خودم بود اما دیگه نیست ...دوستای جدیدی که کمکم کردن بشم خودم ...ادمهایی که درس انسان بودن بهم دادن کمک کردن دور شدن ....91 تلخترین سال عمرم بود سوختم تو این یک سال واقعا تلخ پیش بینی دکترها اشتباه در امد ثابت کردم که من میتونم ...شدم خانم مدیر بد اخلاق بعضیها ...طهورا برای بعضیها شد طهورا خانم ...91 تلخ و پر از درد ....