اِبی بن بست. . .
دلتنگم، دلتنگ از لحظه های بی تو سر کردن، دلتنگ از بودو نبود از روزایی که همیشه دردن، دلتنگ از چشمای قشنگت که هیچوقت دروغ نمیگن، دلتنگ از چشمای خیسم که باید تا ابد اشک بریزن
اِبی بن بست. . .
گاه گاهی که دلم تنگ و نگاهم ابریست، کاش میشد که تو را ببینم ....
اِبی بن بست. . .
یکی داشته دستای خرشو با اره میبریده، بهش میگن چیکار میکنی بدبختو؟ میگه به شما چه مال خودمه میخوام کانگوروش کنم
اِبی بن بست. . .
فقط در ایرانه که پسر به پسر تیکه میندازه تا پیش دوست دخترش کلاس بزاره!
اِبی بن بست. . .
فقط در اداره های دولتی ایرانه که هیچ وقت حق با مشتری نیست و هر یک از کارکنان خود مدیر کل آن اداره هستند و در ضمن به نشانه خاکی بودن کفشهاشونو زیر میز پارک میکنند و با دمپایی در اداره میچرخه.