اِبی بن بست. . .
ااااااااااای خدا دیگه دارم میترکم..........
اِبی بن بست. . .
عشق صداي سازگار است و بلاي ماندگار . . .
اِبی بن بست. . .
یه روز یه بابایی (فکر کنید تو خارج!!!!!) پسرش فارغ التحصیل میشه هیچیم بارش نبوده زنگ میزنه به یه پارتیش میگه :دمت گرم واسه پسرم یه شغلی جور کن! پارتی: میخوای سفیرش کنم! باباهه: نه بابا اون خیلی زیاده... ... ... پارتی: میخوای وزیرش کنم! باباهه: اوووووف نه. پارتی: میخوای وکیل مردمش کنم! باباهه: نه بابا یه جایی کارمندی چیزیش کن... پارتی: شرمنده اون دیگه سواد میخواد ...!
اِبی بن بست. . .
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ“ﭼﻮﺏِ ﺧﺪﺍ”ﺗﺮﺳﻮﻧﺪ ﻧﻤﻮﻥ،ﺍﻣﺎ ﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻪ“ﺑﻮﻭﻭﺱِ ﺧﺪﺍ”ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻣﻮﻥ ﻧﮑﺮﺩﻥ ....
اِبی بن بست. . .
ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم … نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
اِبی بن بست. . .
تو آرام باش .... آرام بودن را ياد من هم بده هرچند.... من شاگرد تنبلي هستم....
اِبی بن بست. . .
تو را كم دارد اين حالم كه خيس از ابر دلتنگي ست...
اِبی بن بست. . .
تو را چه به فرهاد؟!.... یک فرهاد است و یک بیستون عاشقی... تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار، من باورت میکنم.