اِبی بن بست. . .
روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود. ...
اِبی بن بست. . .
كـاش قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت كاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت.....
اِبی بن بست. . .
اين رو بدون كه هر وقت دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها و آروم گريه ميكنم پس بدون هروقت بارون مياد دلم برات تنگ شده عزيزم....
اِبی بن بست. . .
من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي/ ولي با خفت و خواري پي شبنم نميگردم.
اِبی بن بست. . .
زندگی میگذرد خواهی نخواهی..........
اِبی بن بست. . .
اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو وعشق، يا من و مرگ
اِبی بن بست. . .
اگرکسی واقعا کسی رو دوست داشته باشد بیشتر از اینکه بهت بگه دوست دارم میگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش
اِبی بن بست. . .
خوشبختی و بدبختی برای یه مرد شجاع مثل دست راست و چپش می مونه . اون هر دوشونو به کار میبره
اِبی بن بست. . .
در آغوشـم کـ ِ مۓ گیــرۓ آنقــَــَدر آرام مۓ شوم کـ ِ فـَـراموش مۓ کنم بـایـ ـد نفس بکشم ...