اِبی بن بست. . .
این بچه های جدید چی میفهمن از زندگی؟ چی حالیشونه؟ وقتی یه دست گل کوچیک تو خیابون نزدن… تا حالا با توپ دولایه که لایش گشاد باشه بازی کردن ببینن از راگبی سخت تره؟ تا حالا از این توپ دولایه سفتا خورده تو رونشون حس کنن قطع شده پاشون؟
اِبی بن بست. . .
اقا ما یه حمله بکنیم برسره این گازو یخچال بیچاره ببینیم چیزی پیدا میکنیم بریزیم تو این خندق بلا یا نه..... بیچاره دیگه صداش در اومده
اِبی بن بست. . .
من : مامان شام چی داریم گشنمه… مامانم خطاب به بابام: شما شام میخوری ؟ بابام : نه… مامانم خطاب به من: من که شام نمیخورم بابات هم نمیخوره، خودت پاشو یه چیزی بخور… سه تا تخم مرغ نیمرو میکنم، میام میشینم پای سفره شروع میکنم به خوردن که: بابام: نمیدونم چرا گشنه ام شد، من فقط یکی دو لقمه میخورم… خانم شما نمیخوری؟ مامانم: من؟ نمیدونم… حالا یکم میخورم دیگه…