اِبی بن بست. . .
هــــي با تـــو ام! این روز هــا از کنـار مــن که میگــذری احتیــاط کـن !!! هزاران کارگــر در مــن مشغـــول کارنــد! روحیــه ام در دســت تعویض اســت
اِبی بن بست. . .
یـادمـــــ تـو را فـرامـوشــــــ نمـی شـود انـگـار ! خـواهـشــــا بـیــا و بـا خـود ببـر یـادتــــــ را ...!
اِبی بن بست. . .
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی .. آهنگ ِ اشتیاق ِ دلی دردمند را .. شاید که بیش از این مپسندی به کار ِعشق .. آزار ِ این رمیده ی سر در کمند را .. بگذار سر به سینه ی من ، تا بگویمت .. اندوه چیست ؟ عشق کدامست ؟ غم کجاست ؟ .. بگذار تا بگویمت این مرغ ِخسته دل .. در هوای ِ تو از آشیان جداست .. بیمار ِخنده های ِتوام ، بیشتر بخند .. خورشید ِ آرزوی ِ منی ، گرمتر بتاب ...
اِبی بن بست. . .
غم انگیز است ، اگر تو را نخواهد ! مسخره است ، اگر نفهمی !! احمقانه است ، اگر "اصـرار" کنی !!!
اِبی بن بست. . .
دوستت دارم که... چنین... دیوانه وار و نجوا کنان... شباهنگام به سوی تو آمدم... - که دوستت دارم -... و تا فراموشم نتوانی کرد... روانت را با خود بردم... با من است... روان تو... هم اکنون... برای من است... به تمامی... در خوشی ها... و... ناخوشی ها... و... هیچ فرشته ای... نخواهد توانست... تو را از... عشق سرکش و سوزان من... رهایی بخشد...
اِبی بن بست. . .
آری باید هم چنین باشد . . .
عادت به مسواک زدن
دندان را سپید میکند
و تکرار هر شب خاطرات
موهاتو را . . . ! ! !
اِبی بن بست. . .
وَقتــی پـــاهـــایـَتــ یـــاریــ نکنــند بُــن بَسـتــ هَمــانــ جـــاییسـتــ کـِـه ایستـــاده اــی.....
اِبی بن بست. . .
اینایی که همه چیزو رو دسکتاپ سیو میکنن همونایی هستن که از راه میرسن شلوارشونو پرت میکنن گوشهی اتاق !
اِبی بن بست. . .
دلم یک خیابان پر از برگ های زرد و خشک می خواهد ! تنهایی می خواهد .... یاد تو هم که باشد ؛ معرکه می شود