اِبی بن بست. . .
دلم به بهانه همیشگی گریست ............. بگذار بگرید و بداند هر آنچه خواست همیشه نیست بی قرار هیچ قراری نبوده ام مگر ... قراری که با تو داشتم و هرگز نیامدی ...!!!!!
اِبی بن بست. . .
روزگار لعنتی ... هــــــــــــر سازی که زدی رقصیدم. بی انصاف یکبار هم تو به ساز من برقص ؛ ببیــــــــن ... دلم چه شـــــــــــوری میزند !!؟!
اِبی بن بست. . .
تکه ای خــــــــــــاک برداشتم... بوئیدمش... بوسیدمش... پرسیدند "چــــرا"؟ گفتم:این همان یـــــــــــار خلق نشده من است...!!!
اِبی بن بست. . .
انقــــــــــدر دلت ، دست دست کرد که دلم از دست رفتــــــــــ . . . !
اِبی بن بست. . .
روزی ملا نصرالدین بسیار ناراحت بود...دوستش او را در بازار دید و پرسید: ملا چه شده؟ملا جوابی ندادو رفت...روز بعد باز هم دوستِ ملا، او را ناراحت دید و هر چه از او سئوال کرد او پاسخی نداد و رفت...روز سوم باز هم دوستِ ملا، او را ناراحت دید... این بار خیلی اصرار کرد تا بداند ملا برای چه ناراحت است... ملا گفت: چی بگم آخه؟ کره خره من، بدون دم به دنیا آمده... دوست ملا گفت: خب اینکه غصه خوردن نداره؟! ملا جواب داد: چطور غصه خوردن نداره؟؟؟ اگه روزی روزگاری در گل فرو رفت من کجاشو بگیرم بکشمش بیرون؟!
اِبی بن بست. . .
توسط موبایل
ماکه از شدت برف تعطیل شدیم....
اِبی بن بست. . .
خداياآنكه در تنهاترين تنهائيم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي دارم تو درتنهاترين تنهائيش تنهاي تنهايش نذار...