اِبی بن بست. . .
فرق است
میــان آنــکه یـــارش در بــر . . .
با آنـــکه دو چشــم انتظـــارش
بــر در ..~!
اِبی بن بست. . .
چرا وقتی دروغ میگی و من لبخند می زنم فکر میکنی احمقم؟! خب یه بارم فکر کن دارم به حماقت تو لبخند می زنم
اِبی بن بست. . .
ززندگی تا چه اندازه میتونی بد باشه .....
اِبی بن بست. . .
می روی ؛
تمام که نمی شوی ...
تنها می روی !
و من به رد پایت که روی زندگی ام مانده
خیره می شوم
اِبی بن بست. . .
پشتــ این پنجره ها من نگاهم نگران استـــ از پس این شیشه ها دل به دنبال فرار استــــ چشمانم سخت به دنبال خیالتـــــ دل بی صاحب من خسته و نالان بی قرار استــــ
اِبی بن بست. . .
کـــجا ایــستــاده ای؟ . . . . ... . چــگونــه اســت بــاد از هـــر جــهتـی کــه مــیوزد عــطـر تــو را بــا خــود دارد؟ تـــو نــرفــته ای مــیـدانم . از جــایی در هــمیـن نـزدیکی مــرا نـگاه میــکنی فــقـط مــن نـمیبــینـمت . !!!
اِبی بن بست. . .
چه سخت است ،
تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی
و دل سپردن به قبرستان جدایی
وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست ،
تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند . . .
اِبی بن بست. . .
به انگشت اشاره ام نخی بسته ام, تا یادم نرود , فراموشت کنم ! چشمهایم را می بندم , کاش دیگر نبینم ...!
اِبی بن بست. . .
تنهـــــــــــاییم انقدر عمیق است
که دیگر دست هیچکس به آن نمی رسد!
که بخواهدحتی
از تنهــــــــــــــــــایی درم آورد...