اِبی بن بست. . .
کمی فاصله بگیر من با مرده ها میانه ی خوبی ندارم ! تو در خاطرات من "مرده" محسوب می شوی...
اِبی بن بست. . .
شـدم مـث دريـاچـه ارومـيـه! شـور تـلـخ تـنـهـا خـسـتـه و رو بـه نـابـودي .. !
اِبی بن بست. . .
دلتنگی از نیمههای شب ، وقتی که تیکتاک ِ عقربهها ، عمق ِ تنهایی ات را به رُخ میکشند ، آغاز میشود ...!
اِبی بن بست. . .
باورت گر بشود گر نشود حرفی نیست ، نفسم میگیرد در هوایی که نفسهایت نیست..!
اِبی بن بست. . .
آنچنـــآטּ بـــآ تـُـ ـ ـ ـ ـ ــو یکــــے شُـــدَه ام کــہ وقتـــے نیستـے دُنبــــآلِ خُــــودَم مـے گـــردَم!
اِبی بن بست. . .
هر که آید گوید: گریه کن، تسکین است گریه آرام دل غمگین است چند سالی است که من می گریم در پی تسکینم ولی ای کاش کسی می دانست چند دریا بین ما فاصله است من و آرام دل غمگینم
اِبی بن بست. . .
سر سطر بنویسید : پسران کراک وتریاک دختران شیشه و هرزه گی ...مادران دق مرگی پدران سگ دو برای نان. بنویسید بابا نای نان دادن ندارد. بابا کار ندارد بنویسید بابا سهمیه ای برای استخدام ندارد تلاش بی ثمر آن مرد با الگانس آمد. آن مرد باتوم دارد. باتوم درد دارد. درد من برای آن مرد حال دارد ببخشید بنویسید: درد من برای آن مرد نان دارد صاحبخانه بابا را جواب کرده حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود بابا پول قبض آب ندارد نقطه در انتها بنویسید: بابا دارد دارش را میسازد