اِبی بن بست. . .
برای نبودن که همیشه لازم نیست راه ِ دوری رفته باشی می توانی همین جا پشت ِ تمام ِ بغض هایت ، گم شده باشی
اِبی بن بست. . .
کاش میفهمیدی قهر میکنم تا دستم را محکتم تر بگیری و بلندتر بگویی بمان... نه اینکه شانه بالا بیندازی، و آرام بگویی: هر طور راحتی
اِبی بن بست. . .
من آن ابرم که می خواهد ببارد ، دل تنگم هوای گریه دارد ، دل تنگم غریب این در و دشت ، نمی داند کجا سر می گذارد .
اِبی بن بست. . .
مـن بـه خود می گـویـم: چـه کـسی بـاور کـرد جـنگــل جـان مــرا آتش عـشق تـو خـاکـستر کــرد؟
اِبی بن بست. . .
تو مرا فریاد کن ای هم نفس این منم آواره فریاد تو این فضا با بوی تو آغشته است آسمانم پرشده از یاد تو
اِبی بن بست. . .
عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود ، گاهی تمام من به تو تبدیل می شود .
اِبی بن بست. . .
صدایم در برابر صدایت بی صداست ، چشمانم در برابر چشمانت نابیناست ، خنده هایم خالیست ، پس بدان بی تو هیچم ، تنهایم نگذار تا با تو هم آواز شوم .
اِبی بن بست. . .
روزگار تورا از من خواهد گرفت آنچنان که قفس پرواز را از کبوتر اما هیچ چیز نمی تواند تورا از خاطر من ببرد آنچنان که هیچ قفسی نمی تواند پرواز را از یاد کبوتر . مطمئن باش دوستت خواهم داشت و دوستت خواهم مرد ...
اِبی بن بست. . .
کاش قهوه ای می نوشیدی
تلخ
که طعم عشق داشت
مثل قهوه ای چشمات
اینقدر آسمان را بزمین نباف
همیشه زبانت رسوای نگاهمان می