اِبی بن بست. . .
عجب طعم گسی دارد .. دروغ هايت وقتی .. به خورد گوش هايم ميرود تمام ذهنم را جمع می کند
اِبی بن بست. . .
! این روزها هرکی منو میبینه میگه : وااای خوش به حـالت چقدر لاغــر شدی. رمـــز موفقیتـت چـــی بوده؟!!! من فقـــط لبخـــند میزنم و تو دلـم میگم: بازیچـــــــه شـــدن
اِبی بن بست. . .
در آغـــــوش خــــدا گریــستــــم تــا نــوازشــــم کنــــد . . . پـــرسیـــد : فــــرزنـــدم پــــس آدمــــت کــــو ؟؟ اشـــک هــایــــم را پــــاک کـــردم و گفــــتم : در آغـــــوش حـــوای دیـــگریــــــست....
اِبی بن بست. . .
روزی ملا نصرالدین بسیار ناراحت بود...دوستش او را در بازار دید و پرسید: ملا چه شده؟ملا جوابی ندادو رفت...روز بعد باز هم دوستِ ملا، او را ناراحت دید و هر چه از او سئوال کرد او پاسخی نداد و رفت...روز سوم باز هم دوستِ ملا، او را ناراحت دید... این بار خیلی اصرار کرد تا بداند ملا برای چه ناراحت است... ملا گفت: چی بگم آخه؟ کره خره من، بدون دم به دنیا آمده... دوست ملا گفت: خب اینکه غصه خوردن نداره؟! ملا جواب داد: چطور غصه خوردن نداره؟؟؟ اگه روزی روزگاری در گل فرو رفت من کجاشو بگیرم بکشمش بیرون؟!
اِبی بن بست. . .
در روزگاری زندگی می کنیم که مردمانش , به هر هوس و شهوتی عشق میگویند ... هر عریان و هر سیاه چشمی را , زیبا می نامند و هر جانور دو پایی را انسان