اِبی بن بست. . .
دیدی چه شد پایان آن عشقی که فریادش زدی؟ با آن همه زوری که تو از بهر ایجادش زدی گفتم صبوری پیشه کن تا گرم باشی تا ابد خاکستری شد آتش عشقت زبس بادش زدی
اِبی بن بست. . .
دیگران برای خوابیدن قصه میگویند ما قصه ی خود را میگوییم که دیگران بیــــــــــــدار شوند
اِبی بن بست. . .
سسسسسسلاااااااام به هگی من برگشتم
اِبی بن بست. . .
من و تــــــــــو میدانیم کـــز پی هر تقــــدیر ، حکمتی می آید ، من و فرســـــایش دل ، تـــــــو و تصمیم و مکان ، مـــــــا و تقدیر و زمان ، چه شـــود آخر دلتنگیـــــــها ! خــــــدا می داند .