اِبی بن بست. . .
حکايت باران بي امان است.. اين گونه که من.. دوستت مي دارم ..شوريده وار و پريشان باريدن....
اِبی بن بست. . .
حوصلـه ی لبــهای نا آشـنا را نـدارم دیـگر هیـچ مـزه ای دلچســب نـخواهد بـود چـرا که من ، تـمام حــــسّ ِ چشایـی ام را روی لبـانـش جـا گـذاشتـم