اِبی بن بست. . .
کـــارم از گـــریـــه گــذشتـــه بــــر آن کـــه نـــه بـــر خـــود مــی خــنــدم !
اِبی بن بست. . .
خـــدایـــا.....این روزا تموم که شد،میام میزنم رو شونت! میگم:جنبه رو حال کردی..؟؟
اِبی بن بست. . .
خستــ ــهـ ام از تــمــ ـام نـشـنـيـدنـ ـهــاي تـــو از تمــ ـــام ســکـ ــوت هــاي خـــودم از زن بودنـــم از مــرد بــودنـت خســـتهــ ـ ام از تمـــامـ بودنـمـــ ــ
اِبی بن بست. . .
به تو کاری ندارم...
دارم به درد ِ خودم می میرم !
تقصیر ِ من نیست ،
که تـو
تنها "درد" منی ..
اِبی بن بست. . .
برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم، دست نوازش بر سرش میکشم، میگویم: «غصه نخور، میگذرد …» برای دلم، گاهی پدر میشوم، خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….» گاهی هم دوستی میشوم مهربان، دستش را میگیرم، میبرمش به باغ رویا … …. دلم ، از دست من خسته است
اِبی بن بست. . .
تورا آرزو نخواهم کرد ، هیچ وقت ! تورا لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی،با دل خود نه با آرزوی من .
اِبی بن بست. . .
گفت قول بده... گفتم : چه قولی ؟ گفت : که هر وقت یاد ِمن افتادی بخندی ! رفتی !! همه فکر کردن دوستت نداشتم ، که فقط "خندیدم" ! که همش خندیدم !!
اِبی بن بست. . .
مگر قلب من بُت بود که خــ ـدا براي شکستنش تو را فرستاد؟
اِبی بن بست. . .
بـــیـــا کــــه بــی دســـتـــــــ تـــــو نــــوازشـــ هـــم شــکــنــجـــه اســتــــــــ . . .