اِبی بن بست. . .
چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم آمدنت را سکوت کردم. داشتنت را سکوت کردم. رفتنت را سکوت کردم. انتظار بازگشتت را هم..... حالا نوبت توست... باید در سکوت به تماشا بنشینی سوختنم را ..........
اِبی بن بست. . .
تو اون کسی بودی که اومدی زیر چترم,نه برای همراهی با من,بلکه فقط برای اینکه خیس نشی….بارون که بند اومد,رفتی که رفتی …..
اِبی بن بست. . .
نوشتم نامه ای از برگ گندم … فراموشم مکن از حرف مردم … من آن افسانه ی مرغ اسیرم ، که میخواهم در آغوشت بمیرم
اِبی بن بست. . .
نوشتم نامه ای از برگ گندم … فراموشم مکن از حرف مردم … من آن افسانه ی مرغ اسیرم ، که میخواهم در آغوشت بمیرم
اِبی بن بست. . .
.مني که ساده به پات افتادم بايدم ساده بدي بربادم راستي لعنت به منه ديوونه که به توقلبموچه آسون دادم توچطورميگي که من براي توکم بودم مني که عاشقترين عاشق عالم بودم .....
اِبی بن بست. . .
يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر ميارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد
اِبی بن بست. . .
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
اِبی بن بست. . .
این ساعت هم دیگر کوک نمی شود ! تکان نمی خورد ! خشک شده است ! انگار او هم در رفتنت <مــات> شد ...!
اِبی بن بست. . .
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت ُ