اِبی بن بست. . .
دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش میزند . . . . .
اِبی بن بست. . .
بگذار اشک بریزم... نگو طاقت دیدن اشکهایم را نداری ،... به خدا تو حال مرا نداری،... تو جای من نیستی و قلب شکسته... در سینه نداری...
اِبی بن بست. . .
یک نفر ، همیشه یک نفر نیست.. یک نفر ، گاهی <همه> است ! شاید حالا بتوانی بفهمی ، وقتی غروب ِ یک روز ِ تعطیل ، دلم برای ِ<تـــو> تنگ می شود ، چه دلتنگی عظیمی ِ را به <دوش> می کشم ...!
اِبی بن بست. . .
مداد را برداشتی طرح مرا نه آنگونه که ھستم ھمان گونه که میخواستی کشیدی ..تمام بھانه رفتنت .....این است که عوض شده ام مداد را بر می دارم طرح تو را ھمان گونه که ھستی می کشم می توانی بروی .....
اِبی بن بست. . .
می دانم روزی خواهد رسید همچنان که در آغوش کسی خفته ای بیاد من ستاره ها را میشماری تا آرام شوی...
اِبی بن بست. . .
سیب دلم … لک زده است برای عطر دستانت ! گمم نکن !! قول .. که گوشه ی حافظه ات .. آرام بنشینم ! بگذار بمانم !.. آرام گوشه حافظه ات فقط ....
اِبی بن بست. . .
کاش می توانستم راحت حرف بزنم ... چیزی بگویم از دلتنگی ... میان آدم های دلتنگی که در این اتاق مجازی جمع شدند ... فقط می گویم منم مثل تو دلتنگم ..
اِبی بن بست. . .
گفت: حالت را نمی پرسم می دانم خوبی, عکس هایت همه با لبخندند!! و نمی دانست عکاس که می گوید سیب… من یاد حماقت حوا می افتم و پوزخند می زنم…
اِبی بن بست. . .
حـالا کـه رفـتـه ای.. روی تـن ِ تـرانـه هـا خـاک نـشـسـتـه.. هـمـان تـرانـه هـایی کـه بـوی ِ تــو را مـیـدادند ...!
اِبی بن بست. . .
حـالا کـه رفـتـه ای.. مـرد شـده ام ! بـسـتـه بـسـتـه سـیـگـار مـی کـشـم ، تـا تـو را دود کـنـم در خـیـال ِ خـسـتـه ام ...!
اِبی بن بست. . .
شعرم را می خوانی... می گویی... روان پریش شده ام ... پیچیده است.... قبول..! اما من فقط ... چشم های تو را می نویسم....
اِبی بن بست. . .
منه دل شکسته با این فکره خسته دلم تنگته
با چشمهای نمناک ترو ابریو پاک دلم تنگته
ببین که چه ساده بدونه اراده دلم تنگته
مثل این ترانه چه قدر عاشقانه دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تـــــــــــــــــــــــــنــــــــگـــــــتـــــــــه
اِبی بن بست. . .
خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ، خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد ، خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ، خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد . (شکسپیر)