مرده یک ربات دروغ سنج می خره... این ربات به کسی که دروغ بگه سیلی می زنه! پدر: پسر، امروز صبح کجا بودی؟ پسر: مدرسه ربات یک سیلی به پسره می زنه پسر: درسته ، دروغ گفتم، من رفته بودم سینما پدر: داستان فیلم چی بود؟ پسر: داستان اسباب بازی ربات یک سیلی به پسره می زنه پسر: درسته ، فیلم خفن بود پدر: چی!!!؟ من وقتی در سن و سال تو بودم حتی نمی دونستم این چیزا یعنی چی ! ربات یک سیلی به پدر می زنه مادر: فراموشش کن عزیزم، به هر حال اون پسرته ربات یک سیلی به مامانه میزنه!!!
@قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥ به مرگ خیلی فکر کردم . دو سال اخیر خیلی زیاد . و امروز به یه نتیجه ای رسیدم : مرگ یه هیولا نیست که یهو یه روز از راه برسه و وایسه تو پاشنه ی در و با یه صدای غول اسا "یو هاهاها" کنه و بگه باید بمیری . مرگ به تدریج اتفاق میافته . انقدر یواش که حسش نمیکنیم . فقط یه روز کامل میشه . سرعتش هم ربط مستقیمی با خود ادم داره . هر روزی که میگذره ، یک روز میمیریم . ....
یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!! میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه…! بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید! این بنده خدا هم شرکت می کنه!! یه روز معلم محترم در کلاس چهارم، ایشون رو می بره پای تخته تا مساحت یک شکلی رو حساب کنه! تو این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه که می بینه همه دارن داد می زنن: انتگرال بگیر…!!
@mohammad-h تنهـا یک حرف مرا آزار میدهـد ... حتی یک کلمـه هم نمیشـود ! تنهـا یک حرف مرا هر روز غمگـین تر میکنـد ... همان یک "ن" که در ابتدای "بودنـت" نشسته است
از کامپیوتر متنفر است و بالطبع از اینترنت. از موزیک بدش می آید و از هدفون. آیپادش را دور انداخته و مدتهاست که درهای بسته ی اتاق ها میترساندش. 2 سال پیش ... وقتی هدفونش توی گوشش بود، با صدای بلند موزیک گوش میداد و پای سیستمش نشسته بود، نت را شخم میزد و مثل همیشه در اتاقش بسته بود، مادرش داشت آرام کف آشپزخانه جان میداد. }