اِبی بن بست. . .
زیباترین قســـم سهراب سپهری ***** نه تو می مــانی و نه انــدوه ... و نه هیچیـــــک از مردم ایــــن آبادی... ... به حباب نگـــــران لب یک رود قســــم، ... ... ... و به کوتاهــــی آن لحظه شـــــادی که گذشت، غصــــه هم می گــــذرد، آنچنــــانی که فقط خاطــــره ای خواهـــد ماند... لحظه ها عریاننــــد. به تن لحظـــه خود، جامه انــدوه مپوشان هرگــــز
اِبی بن بست. . .
وقتی چشمـ ـانمــ را روی همــ می گذارمـــ خوابـــ مـ ـرا نمی بــ ـرد تــ ـو را می آورد ! از میانــ فرسنگــــ ها فاصلـ ـ ـهـ ...!
اِبی بن بست. . .
ای کــــــــــــــــــــــــــاش انسانها همانقــــــدر که ازارتفاع میترسیدند کمــــی هم از پستی هراس داشتند ای کــــــــــــــــــــــــــــاش ....
اِبی بن بست. . .
غم نیست... آنچه میآزاردم نبودنی سبک بال است ... بودنی در کنج لحظه های هیچ ... من دل باخته افسانه ای هستم .... که گویا قهرمانش را سر بریده اند...!!!
اِبی بن بست. . .
اشتباه از آنجا شروع شد که تو را بیشتر از آنچه بودی پنداشتم اشتباه از انجا شروع شد که فکر می کردم با بقیه فرق میکنی تاوان اشتباهم را هم میدهم ..دیگر تا ابد تنها می مانم
اِبی بن بست. . .
تلفن همراه پيرمردى كه توى اتوبوس كنارم نشسته بودزنگ خورد... پيرمرد به زحمت تلفن... ... را با دستهاى لرزان ازجيبش درآورد، هرچه تلفن را در مقابل..صورتش عقب و جلو..كرد نتوانست اسم..تماس گيرنده را بخواند...رو به من كرد و گفت، ببخشيد آقا، چه نوشته؟ گفتم نوشته،"همه چيزم" پيرمرد: الو، سلام..عزیزم ..همه چیزم عزيزم... يهو دستش را جلوى تلفن گرفت وبا صداى آرام و لبخندى زيبا و قديمى..به من گفت،همسرم است
اِبی بن بست. . .
آدم گاهی تهی می شود ... خالی می شود... دلش می خواهد ... زیر باران ساعت ها قدم بزند و خیس شود.. دلش می خواهد ... برود ... ولی نرسد.. دلش می خواهد ... ساعت ها بخار دهانش را نگاه کند.. دلش می خواهد . چشمانش را ببندد .. به هیچ چیز فکر نکند.
اِبی بن بست. . .
دعای باران چرا؟؟؟؟
دعای عشق بخوان.این روز ها دل ها تشنه تر اند تا زمین...
خدایا.........کمی عشق ببار
اِبی بن بست. . .
چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را..؟!
اِبی بن بست. . .
آنقــدر مرا سرد کرد از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز میخوریــد
اِبی بن بست. . .
دل به دلم " ندادی" دست در دستم "هم نگذاشتی" پا به پا "با من نیامدی" تو را به خدا برو..... سر به سرم "نگذار قولش را به بیابان داده ام..
اِبی بن بست. . .
چرا کسی پیدا نمیشه که خوب درک کنه و آدم بتونه باهاش درد دل کنه؟؟
اِبی بن بست. . .
گاهی بی بهانه ، دلم برایت میگیرد... نمیدانم ، دلها بهانه گیرند ، یا بهانه ها <دلگـــــیر>...!؟
اِبی بن بست. . .
از چشـــم یا از آسمــــان ، فرقی نمی کند.. بــــاران وقتی بر <زمین> افتاد ، دیگر بــــاران نیست ...!