اِبی بن بست. . .
آن روز وقتی بوی ِ سیگار می دادم ، پدرم دیگر به من چشــم غُره نرفت ! خـوب فهمیده بود ، خطــر ِ ســـرطان ، از خطـــر عطــر ِ تــــو ، بر لباسـم <کمـتر> است ...!!!
اِبی بن بست. . .
در آغوشت که جا میگیرم ، عمیق تر گناه میکنم ! من این جهنم را که هوای بهشتی دارد ...... با هزاران بهشت خدا که بی تو هوای جهنم دارد ، عــــوض نــمــیـــکـــنــــم ...!
اِبی بن بست. . .
به مردانـگی ام شـك نكن بـانو ! اگر میگریَم ، این جا اندكی هـــواي ِ<نبودنت> آلـوده است.. چشمانم <عـــادت> ندارد ...!
اِبی بن بست. . .
تنها ، جاذبه ی نگاه ِ<تــو> بود ، که مرا به <شعر> می انداخت... بی تــو اما ،<حرفی> نیست ...!
اِبی بن بست. . .
شب خوابیدی تو تختت هی قلت میخوری... بعد گوشیتو بر میداری مینویسی "خوابم نمیبره"... سرد میشی... یغض میکنی... میبینی هیچکسو نداری که واسش اینو بفرستی... تنهایی سخته... خیلی... و سخت تر از اون اینه که خودت بخوای تنها باشی تا کسی تنهات نزاره و درد نکشی...
اِبی بن بست. . .
روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند پشتش را بکند به دنیا پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید: من دیگر بازی نمیکنم. .....
اِبی بن بست. . .
سللللللللللللللللام..........
اِبی بن بست. . .
مام که دیگه کم کم رفع زحمت کنیم تاااااا فردا شب.....شب همگی بخیر و خوشی باشه
اِبی بن بست. . .
من نمیدانم ، این دلتنگی دلتنگی که می گویند چیست ! همین حس ِ مبهم ِ نفسگیری ، که دامن گیرمان می شود.. وقتی چیزی را.. کسی را.. جایی جا گذاشته ایم ، همان "دلتنگی" ست ...!؟؟
اِبی بن بست. . .
زیر ِ بـاران گریه می کردم ، آرام و بیصدا.. تـو چتر را بالای ِ سرم گرفتی ، امّـا همچنان گونه های ِ من خیس از گریه ماند ! و تـو هرگز نفهمیدی ، که چتر باید بالای ِ"دلــم" باشد ، نه روی ِ"ســرم"...!
اِبی بن بست. . .
دوریم و دوست نیستیم.. نزدیک تر بیا.. آن دورها که ایستاده ای ، چه بخواهی چه نخواهی ،"دلتنگ" میشوم... آن دورها که ایستاده ای ، تنم "دی" ماه است ! تَبَــم "بالا" ...!
اِبی بن بست. . .
روی ِ دیوار.. روی ِ سایه ای که به جا مانده از تـو ، چشـم میکشم و دهانی که بخندد به این همه تنهایی و انتـــظار ! این خانه بعد از تو ، فقـط "دیوار" است ! و تکه ذغالی که خــــط می کشد ، "نیامدنت" را ...!