اِبی بن بست. . .
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﻫﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ... ﻧﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯿﺖ
اِبی بن بست. . .
اين شعر ...يك زير سيگاري ست ...مرا در آن خاموش كرده اند... به همين خاطر ...خاكسترش مايل به خون است ....يك نفر مرا مثل سيگاري روي لبش گذاشت و تا انتها كشيد...
اِبی بن بست. . .
سهم من ...
وچقدر زیباست واژه های
« خاطره » ، « رویا » و « خیال » .......
که سهم منند از زندگی
با « خاطره » در گذشته ها زندگی می کنم
با « رویاهایم » به آینده پرواز می کنم
و « خیال » بهانه من است برای از تو سرودن ....
اِبی بن بست. . .
میترسند... دخترک*های شهر من دیگر از سایه ی مرد هم میترسند.. روزگاری می*گفتند سایه ی بالا سر یعنی* مرد اما حال.. میترسند... ... ... ... ... مردانگی مرده است... دیگر اینجا عطر زنانگی هم بیهوده است.. تلخ خاطره*هایی* مانده از این مردم... مردم همه در بیهوده رفتن*های خویش سردرگم...
اِبی بن بست. . .
دقت کردین وقتی از زندگی یکی میای بیرون از فرداش خودش روز به روز, رو فُرم تر و خوشگلتر میشه باباش روز به روز پولدارتر و ... مث اینکه این وسط فقط تو جلو پیشرفت کل خانواده شون رو گرفته بودی؟
اِبی بن بست. . .
ای کاش انسانها همانقــــــدر که ازارتفاع میترسیدند , کمــــی هم ازپستی هراس داشتند...!!
اِبی بن بست. . .
ماکه رفتیم..... فعلا باااااااای....اگر کار ددسته خودم ندم برمیگردم دوباره