اِبی بن بست. . .
نوشتم نامه ای از برگ گندم … فراموشم مکن از حرف مردم … من آن افسانه ی مرغ اسیرم ، که میخواهم در آغوشت بمیرم
اِبی بن بست. . .
نوشتم نامه ای از برگ گندم … فراموشم مکن از حرف مردم … من آن افسانه ی مرغ اسیرم ، که میخواهم در آغوشت بمیرم
اِبی بن بست. . .
.مني که ساده به پات افتادم بايدم ساده بدي بربادم راستي لعنت به منه ديوونه که به توقلبموچه آسون دادم توچطورميگي که من براي توکم بودم مني که عاشقترين عاشق عالم بودم .....
اِبی بن بست. . .
يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر ميارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد
اِبی بن بست. . .
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
اِبی بن بست. . .
این ساعت هم دیگر کوک نمی شود ! تکان نمی خورد ! خشک شده است ! انگار او هم در رفتنت <مــات> شد ...!
اِبی بن بست. . .
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت ُ
اِبی بن بست. . .
دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش میزند . . . . .
اِبی بن بست. . .
بگذار اشک بریزم... نگو طاقت دیدن اشکهایم را نداری ،... به خدا تو حال مرا نداری،... تو جای من نیستی و قلب شکسته... در سینه نداری...
اِبی بن بست. . .
یک نفر ، همیشه یک نفر نیست.. یک نفر ، گاهی <همه> است ! شاید حالا بتوانی بفهمی ، وقتی غروب ِ یک روز ِ تعطیل ، دلم برای ِ<تـــو> تنگ می شود ، چه دلتنگی عظیمی ِ را به <دوش> می کشم ...!
اِبی بن بست. . .
مداد را برداشتی طرح مرا نه آنگونه که ھستم ھمان گونه که میخواستی کشیدی ..تمام بھانه رفتنت .....این است که عوض شده ام مداد را بر می دارم طرح تو را ھمان گونه که ھستی می کشم می توانی بروی .....