اِبی بن بست. . .
می دانم روزی خواهد رسید همچنان که در آغوش کسی خفته ای بیاد من ستاره ها را میشماری تا آرام شوی...
اِبی بن بست. . .
سیب دلم … لک زده است برای عطر دستانت ! گمم نکن !! قول .. که گوشه ی حافظه ات .. آرام بنشینم ! بگذار بمانم !.. آرام گوشه حافظه ات فقط ....
اِبی بن بست. . .
کاش می توانستم راحت حرف بزنم ... چیزی بگویم از دلتنگی ... میان آدم های دلتنگی که در این اتاق مجازی جمع شدند ... فقط می گویم منم مثل تو دلتنگم ..
اِبی بن بست. . .
گفت: حالت را نمی پرسم می دانم خوبی, عکس هایت همه با لبخندند!! و نمی دانست عکاس که می گوید سیب… من یاد حماقت حوا می افتم و پوزخند می زنم…
اِبی بن بست. . .
حـالا کـه رفـتـه ای.. روی تـن ِ تـرانـه هـا خـاک نـشـسـتـه.. هـمـان تـرانـه هـایی کـه بـوی ِ تــو را مـیـدادند ...!
اِبی بن بست. . .
حـالا کـه رفـتـه ای.. مـرد شـده ام ! بـسـتـه بـسـتـه سـیـگـار مـی کـشـم ، تـا تـو را دود کـنـم در خـیـال ِ خـسـتـه ام ...!
اِبی بن بست. . .
شعرم را می خوانی... می گویی... روان پریش شده ام ... پیچیده است.... قبول..! اما من فقط ... چشم های تو را می نویسم....
اِبی بن بست. . .
منه دل شکسته با این فکره خسته دلم تنگته
با چشمهای نمناک ترو ابریو پاک دلم تنگته
ببین که چه ساده بدونه اراده دلم تنگته
مثل این ترانه چه قدر عاشقانه دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تـــــــــــــــــــــــــنــــــــگـــــــتـــــــــه
اِبی بن بست. . .
خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ، خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد ، خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ، خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد . (شکسپیر)
اِبی بن بست. . .
از خاطرَت که رفته ام.. همین روزها ، از خاطراتت هم خواهم رفت ! خوب که با خودم فکر میکنم می بینم ، خیلی هم تقصیر تـو نیست... من قانون ِ"بازی" را بلد نبودم !!
اِبی بن بست. . .
از نگاهش بیزارم ، به تو .....!!
اِبی بن بست. . .
بعضی از آدمها ، پُر از مفهوم ِ بودنند.. پُر از حس های ِخوبند.. پُر از حرفهای ِنگفته اند.. چه هستند ، هستند و چه نیستند ، هستند... یادشان.. خاطرشان.. حس های ِخوبشان.. آدمها بعضی هایشان ، سکوتشان هم پُر از حرف هست... پُر از مرحم ، به هر "زخم" است...
اِبی بن بست. . .
دویدیمُ دویدیمُ دویـــدیم .. به شبهای پُر از قصه رسیدیم .. گره زد سرنوشتامونُ تقدیـــر .. ولی "ما" عاقبت از هم بریدیـــم !!!
اِبی بن بست. . .
خــــدایــا دیـدی...؟.کلی بـــــــاران فرستادی تـــا این لکه هـــا را از دلـــم بشویـــی... ...... من کـــه گفته بـــودم لکه نیست ، زخــــــــــــــــــــــم است.