arash azimi
هروقت دل کسی رو شکستی روی دیوار میخی بکوب تا ببینی چقدر دل شکستی هروقت دلشان را به دست اوردی میخی را از روی دیوار بکن تا ببینی چقدر دل به دست اوردی اما چه فایده...؟؟ که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند
arash azimi
دختر پسری با سرعت 120کیلومتر سواربر موتور سیکلت دختر:آروم تر من می ترسم پسر نه داره خوش میگذره دختر:اصلا هم خوش نمی گذره تو رو خدا خواهشمیکنم خیلی وحشتناکه پسر:پس بگو دوستم داری دختر:باشه باشه دوست دارم حالا خواهش میکنم آروم تر پسر:حالا بغلم کن(دختر بغلش کرد) پسر می تونی کلاه ایمنی منو بذاری سرت؟داره اذیتم می کنه. و.... روزنامه های روز بعد:موتور سیکلتی با سرعت 120کیلومتر بر ساعت به ساختمان اثابت کرد موتور سیکلت دو نفر سر نشین داشت اما تنها یک نفر نجات یافت حقیقت این بود که اول سر پایینی پسر متوجه شد ترمز بریده اما نخواست دختر بفهمه در عوض خواست یه بار دیگه از دختره بشنوه که دوستش داره(برای آخرین بار
arash azimi
عاشقی جرم قشنگی است ، در انکارش مکوش واگر جرم نمودی ، در پی عشقت بکوش . . .
arash azimi
حلقه ازدواج باید در فکر انسان باشد نه در انگشت دست چپش !
arash azimi
وای بر اسیری کز یاد رفته باشد / در دام مانده باشد صیاد رفته باشد . . .
arash azimi
شده تا حالا کابوس ببینی از خواب بپری و کلی خوشحال بشی که کابوس بوده؟ شده بزرگترین آرزوهاتو تو خواب ببینی از خواب بپری و حالت گرفته بشه ؟ خب این به اون در!
arash azimi
تعریف دانشجو : موجودی است نحیف ، بی پول و عصبی شبیه انسان که از تخم مرغ و گوجه تغذیه میکند و دشمنیه عجیبی با کتاب دارد . . . !
arash azimi
. کاش می دانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت آنوقت به او می گفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغض هایم را نمی توانم فرو بدهم
arash azimi
خودش اول نگاهم کرد خدایا / به صد خواهش صدایم کرد خدایا گناه این جدایی گردن اوست / که او آخر رهایم کرد خدایا .
arash azimi
ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد ، تا اینکه دروغی آرامم کند. . .
arash azimi
خدایا وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی ، فهمیدم که معادله زندگی ، نه غصه خوردن برای نداشته هاست و نه شاد بودن برای داشته ها . . .
arash azimi
“دوستت دارم” تکیه کلام تو بود من بی جهت به آن تکیه داده بودم…!!! .
arash azimi
وقتی خدا مشکلت رو حل میکنه به تواناییش ایمان داری وقتی خدا مشکلت رو حل نمی کنه به تواناییت ایمان داره . . .
arash azimi
او رفت و من در حسرت نگاهی پر راز ماندم ماندم تا بیاید و پاسخ دهد چرا چرا تنهایم گذاشت در حسرت پرسیدن این سوال هم مانده ام
arash azimi
قدرمو می دونی یه روز یادم می افتی شب و روز صدام تو گوشت می پیچه مثل یه آهه سینه سوز