arash azimi
هر چه فکر میکنم حرفم نمیاید ....... خیالت را گم کردهام یا مسیر عاشقیت را ؟؟؟ شاید هم تو راه قلبم را گم کردهای و در شعر دیگران نشسته ای!!؟؟
arash azimi
ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم بعد لبخند تو با گریه تبسم کردم آشنا با همه پنجره های شهرم چون توراپشت همین پنجره ها گم کردم
arash azimi
وقتی عشقت تنهات گذاشت … نگران خودت نباش که بدون اون چی کار کنی،شرمنده ی دلت باش که بهت اعتماد کرد !
arash azimi
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و خیالم می گفت تا ابد مال تو بود تو برو. برو تا راحت تر تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم
arash azimi
تو رفیق نیمه راهی به خدا غرق گناهی دیگه چاره ای ندارم می دونم در اشتباهی تو دلم جائی نداری تو محبتی نداشتی منو از ریشه سوزوندی دلمو تنها گذاشتی
arash azimi
غم «دانه» «دانه» بر صورتم میریزد شور است طعم دوریت...
arash azimi
گفتی منو فراموش کن اما بپرس ببین ارزش به یاد موندنو داری؟
arash azimi
هیچ چیز بیشتر و بدتر از این... مغز استخوان آدمو نمی سوزونه که... اطرافیانت بهت بگن: اگه ... دوستت داشت نمیرفت...!!!
arash azimi
ما سه چیز را در دوران کودکی خود جا گذاشته ایم شادمانی بی دلیل دوست داشتن بی دریغ کنجکاوی بی انتها
arash azimi
کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند من کمی زودتر از خیلی دیر مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد تو نترس سایه ها یاد مرا سمت خیال تو نخواهند آورد کاش می دانستی چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت تازه خواهی فهمید مثل من عاشق صادق هرگز نکنی پیدا هرگز نکنی پیدااااااااا نوشته شده توسط محمد | چاپ یادداشت | 0 نظر del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo چترها را باید یست. (ادبی) شنبه 28 اسفند ماه سال 1389 ساعت 5:16 PM چتر ها را باید بست با یکی باید رفت دل من میل به کنجی دارد به فرا سوی زمان به بلندای خیزش یک ابر بهار قطرات باران باز هم بر سر من همرهم تر شده باز از شبنم دل من بی تاب است همچو عشق دم صبح آخر امروز خبر دار شدم که جناب سرهنگ یک گواهینامه سوی من داد به پستچی دم در آه ای ماشینها که یکایک مستید و سراسر مختان سوت کشد از این جو بنگارید و بسی شاد شوید که منم دخترکی تازه به راننده شده مست و معقول از این کار به انجام رسیده داریم پول بس به کفایت معقول گوییا راه مرا میخواند میخرم من به وفاداری این س
arash azimi
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات میکردبهت چی گفت؟:جایی که میری مردمی داره که میشکنندت!نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم توتنهانیستی توکوله بارت عشق میذارم که بگذری قلب میذارم که جا بدی اشک میدم که همراهیت کنه ومرگ میدم که بدونی برمیگردی پیشم
arash azimi
دلت که تنگِ یک نفر باشد، تمام تلاشت رو هم که بکنی تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی فایده ندارد ... تو دلت تنگ است ... دلت برای همان یک نفر تنگ است ... تا نیاید، تا نباشد، هیچ چیز درست نمیشود......
arash azimi
شراب خواستم... گفت : " ممنوع است " آغوش خواستم... گفت : " ممنوع است" بوسه خواستم... گفت : " ممنوع است " نگاه خواستم... گفت: " ممنوع است " نفس خواستم... گفت : " ممنوع است "
arash azimi
وفا رو از ماهی یاد بگیر که وقتی از آب در میاد ؛ میمیره نه از زنبور که وقتی از گلی خسته میشه ؛ میره سراغ یه گل دیگه...
arash azimi
کاش تو بودی تا در دریای مهربانیت غرق می شدم ، تو زیباترین ترانه ام هستی . من تو را باز کجا خواهم یافت ؟ جز در اندیشه ی خویش و به جر قصه ی هجران و شکیب ، چیست افسانه ی عمر ؟ چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ می گفتم ، ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی ! می دونی چرا ؟ چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که می شناسم