arash azimi
در مهربانی ِ نگاهت ذوب می شود یخ احساسم با تو می توان آسود در انتهای راهی که به بن بست رسیده است و بالا رفت از دیوار روزمرگی ها و نترسید از آنچه پشت دیوار است
arash azimi
کاش میدانستی لحظه هایم بی تو تنهاست....
arash azimi
من کویر خسته ام تویی نم نم بارون دلم برات تنگ شده کجائی ای مهربون . .
arash azimi
یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمیداند نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست میدارم... ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواند....
arash azimi
فرقـے نمـے کند !! بگویم و بدانـے ...! یا ... نگویم و بدانـے..! فاصله دورت نمی کند ...!!! در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...! جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.: دلــــــــــــــم.....!!!
arash azimi
کــاش اینبــار حداقل دل ِ واژه برایــــ ـــ ـم می سوختـــــ ـــ ـ و خبــری مـی داد از نـ رفتن ِ تـــو ..
arash azimi
من اگه خدا بودم... اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم...
arash azimi
آن شب ... که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ... تماشا می کرد ... آن شب که شب پره ها .. عاشــقـــانه تر .. نــــور را می جســـتند ...! و اتاقم .. سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... ! دانستم.. تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!
arash azimi
دور از این هیاهو دلم کویر می خواهد و تنهایی و سکوت و آغوش ِ سرد ِ شبی که آتشم را فرو نشاند. نه دیوار، نه در، نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم، نه پایی که در نوردد مرزهایم، نه قلبی که بشکند سکوتم، نه ذهنی که سنگینم کند از حرف، نه روحی که آویزانم شود. من باشم و تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست !
arash azimi
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام آسمان روی سرم سنگینی میکند روزهایم کش امده هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند چون من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد اما شبها....
arash azimi
امشب کسی به سیب دلم ناخنک زده است! بر زخمهای کهنه قلبم نمک زده است! این غم نمی رود به خدا از دلم، مخواه! خون است اینکه بر جگر ِ من شتک زده است قصدم گلایه نیست، خودت جای من، ببین ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلک زده است! امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد بر سفره ای که نان دعایش کپک زده است! هرشب من -آن غریبه که باور نمی کند نامرد روزگار، به او هم کلک زده است- دارد به باد می سپرد این پیام را: سیب دلم برای تو ای دوست، لک زده است!
arash azimi
در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد
arash azimi
در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر جفتش می باشد
arash azimi
. اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی ، برخوردی وعده ای به تو گفتند ، کبوترت در حسرت پرکشیدن پر پر زد ! تو حرفشان راباور نکن ! تمام این سالها کنار من بودی ! کنار دلتنگی دفاترم ! درگلدان چینی....
arash azimi
سرزمین واژه های "وارونه"
جایی که گنج "جنگ" میشود
درمان" نامرد "میشود
قهقه "هق هق" میشود
اما....
دزد همان" دزد" است
درد همان" درد" است
گرگ همان" گرگ" است