دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

arash-reza

arash-reza
مرد - مجرد
امتیاز: 1713.21

دنبال‌شدگان

(433 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(396 کاربر)

گروه‌ها

(57 گروه)

بازدید

arash-reza
arash-reza

داستان در مورد سربازیست که بعد از جنگیدن در ویتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو با پدر و مادرش تماس گرفت. ” بابا و مامان” دارم میام خونه، اما یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه. پدر و مادر در جوابش گفتند: “حتما” ، خیلی دوست داریم ببینیمش. پسر ادامه داد:”چیزی هست که شما باید بدونید. دوستم در جنگ شدیدا آسیب دیده. روی مین افتاده و یک پا و یک دستش رو از دست داده. جایی رو هم نداره که بره و می خوام بیاد و با ما زندگی کنه. “متاسفم که اینو می شنوم. می تونیم کمکش کنیم جایی برای زندگی کردن پیدا کنه. “نه، می خوام که با ما زندگی کنه… پدر گفت: “پسرم، تو نمی دونی چی داری می گی. فردی با این نوع معلولیت درد سر بزرگی برای ما می شه. ما داریم زندگی خودمون رو می کنیم و نمی تونیم اجازه بدیم چنین چیزی زندگیمون رو به هم بزنه. به نظر من تو بایستی بیای خونه و اون رو فراموش کنی. خودش یه راهی پیدا می کنه.

√ ∂нαмε
√ ∂нαмε

یاد گرفته ام روی کنایه هایت،لبخند بِکشم مثلِ پارچه ای سفید که کشیده میشود روی اجناسِ قیمتی! که اجناسِ قیمتی،قِدمت دارند...درست مثلِ کنایه هایت. یاد گرفته ام سکوتت را حل کنم میانِ فنجانِ بی تفاوتی یک نفس سَر بکشم و یادم برود قبلش بفرما بزنم! فریادت را اما،چَپ کنم روی میز،لَکش برای ابد بماند... یاد گرفته ام اخمهایت را پای خستگی بگذارم و وسط نکشم پای هیچ قصد و غرضی را... من...یاد گرفته ام... سلامِ بی جواب،آنقدر ها هم که فکر میکردم درد ندارد،میشود تحمل کرد،کنار آمد... و کنار آمدم... کنار کشیدم اصلا...

و 20 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
√ ∂нαмε
√ ∂нαмε

" سجاده را پهن کردم. گفتم: بفرمایید. و لم دادم روی صندلی تا نمازش را تماشا کنم. اما حیّ علی الصلوة ِ اقامه اش را طوری ادا کرد که فهمیدم مخاطبش منم. سریع وضو گرفتم و همان طور با دست و صورت ِ خیس از صراط مستقیم به نمازش پیوستم. صدایش خوش بود. در رکوع دیدم رنگ ِ قهوه ای ِ سجاده ام سبز می شود. از قهوه ای فقط رگه هایی مانده بود. نتوانستم لبخند نزنم. احساس ِ غرور کردم. نه؛ خودم همچنان رنگ ِ پوستم هستم. به سجده که رفتیم، یکدفعه دیدم ابلیس آدم را سجده کرد و هم صدا با خدا و فرشتگان خواند: *فتبارک الله احسن الخالقین*. بعد آدم و حوا دست در دست ِ هم از کنار ِ درخت ِ ممنوع گذشتند بی آنکه به میوه اش حتی نیم نگاهی بیندازند. قابیل دست ِ هابیل را فشرد و صورتش را بوسید. هر دو با صدایی بلند به غار غار ِ کلاغی خندیدند که هیچ مأموریتی در دنیا نداشت.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
★★★M@S!h★★★(◕‿◕)
4JOK.com_holoooooooo.jpg ★★★M@S!h★★★(◕‿◕)

بــابــام اس فــرسـتاده: هــلـو، ســاعت ۷ دم در حــاضر بــاش مــیـام دنـبالـت!!! مــنــم فــکـر کـردم ازش سوتی گــرفـتم جــو گـرفـت جواب دادم: بــاشـه شــفـتـالـوی مـن ,مـانـتـو خـوشـگـلمـو میـپـوشـم مـیـام عـجـیـجـم!!! بــعد بـابـام جـواب داد: اسـکـلِ بیــشــعـور, هـلـو یـعـنی سـلام ,آخـه تـو کـی میخوای آدم شی ؟؟؟ ۲۰ سالت شد آدم نشدی,مــن چـه گـنـاهـی کـردم کـه تو پــسـرمـی؟؟؟ من بابام ~ پرورشگاه سازمان حمایت از بچه های بی سرپرست

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
√ ∂нαмε
01809417245629765869.jpg √ ∂нαмε

خدايا نترس نه به گناه مي افتي نه به جهنم ميروي من و تو به هم محرميم... دستانم را بگير

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Hasani•Hasano
Hasani•Hasano
در خدا

کسی که در نفس هایش جریان ندارد ... بزرگترین جهان است ...!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Ali Sarvary
Tehran UN 2 low Q.jpg Ali Sarvary

کیا تو این همایش ثبت نام می کنن و میان؟؟؟ بابا اگه میایید بگید؟ همه می تونن تو همایش رایگان حضور داشته باشن و تخصصی نیست..... لطفا همه باز نشر کنید.... باباجان الکی ک نمی گم بلز نشر کنید(که شما باز نشر نمی کنی!!!) هدف از بازنشر اینه که دوستاتون هم این مطلب رو ببینند و (حداقل تو عمر دنبالریت یه حرکت مفید زده باشی!!)

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺

وقتی در حال تلاش برای تغییر دادن یک احمق هستی همزمان در حال اثبات حماقت خودتی ...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
elnaz
elnaz

...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
MaTiN
MaTiN

هر وقت هستی ، کمی کن و ِ عمیق بکش ، نزن به همه ی ِ ِ . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
MaTiN
MaTiN

بی بازی و این حرفا خوب ِ..... ، رفیق نکن

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
: )  اَمـــَد
1367350142445653_thumb.jpg : ) اَمـــَد
در Coma

میگه بزرگترین دِینی که دو روز فردا به گردمون میمونه ... اینه که نمی تونیم جواب ِ ... جواب ِ که دوستامون بهمون دادند رو بدیم ... میگه تا میتونی دوستات رو با افکار ِ ریز و درشتت بخندون ... میگه رو چه دیدی شاید فردا شدیم به خاطر ِ یه دل ِ پاک که تونستیم بخندونیمش ... ( اما من شما دو تا را واقعا بلد نیستم چطور بخندونمتون ... چون خودتون دل ِ را دارین که تو دلش میشورند .!.!.! اما در هر صورت به خاطر ِ شیرین ِ امروز صبح از جففتون ) اَمـــَد

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
مــ ن هــ مـ ونــ م
مــ ن هــ مـ ونــ م

برای ساعتم آنقدر لالایی می خوانم تا تورا برای رفتن بیدار نکند. . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
1000814_557495007629995_1583965174_n.jpg الهه

10 جمله‌ی قصار گربه‌ی محبوب دنیا (گارفیلد) به بهانه 35 امین سالگرد تولدش, امروز ...

و 3 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
√ ∂нαмε
√ ∂нαмε

@arash-reza چمدونو بستیو میخوای بری،رفتنت برای من مسلمه تو میری اما هنوز خاطره هات،واسه من ترکیب شادیو غمه شادم از اینکه کنارت بودم،غصم از رفتن بی دلیلته تنها تصویر من از چهرۀ تو،خنده های شرقیو اصیلته "من جهانم به تو و بودن تو مدیونه، حتی بارون حتی چتر بستتم میدونه زندگیم خلاصه میشه تو همین، که تمومه نفسام اسم تورو میخونه" آرزوم این بود که وقت رفتنت،منو واسه لحظه ای نگا کنی یا یه لحظه واسۀ خدافظی،اسممو زیر لبات صدا کنی اما دنیا اونقده بد تا کرد،با منه بی رمق از این اتفاق که الآن شبیه جسمِ نیمه جون،افتادم رو مبله گوشۀ اتاق "من جهانم به تو و بودن تو مدیونه، حتی بارون حتی چتر بستتم میدونه زندگیم خلاصه میشه تو همین، که تمومه نفسام اسم تورو میخونه"

این ارسال را بازنشر کرده است.