آراز تورک
پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم که دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پلههای اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد!
آراز تورک
تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم .. می خوام بگم تو دنیای منی .. می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره .. می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !! می خوام بگم شدی مجنون عشقم … می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم ! می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم .. می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !! می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !! می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم … می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم … می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم … می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم … می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم .. می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!
آراز تورک
تحمل کردن قشنگه اگه قرار باشه یه روزی به تو برسم انتظار آسونه اگر قرار باشه دوباره تو رو ببینم زندگی شیرینه اگه قرار باشه دستاتو تو دستام بگیرم مشکلات حل میشه اگه قرار باشه روزی به پات بمیرم اشکهام به لبخند تبدیل میشه اگه یه بار ببوسمت و لبخندهام دوباره به اشک فقط اگه ببینم خیال رفتن داری اما بدون دوستت دارم از پشت این همه فاصله از پشت این همه حرف دوستت دارم تا بی نهایت عشقم
آراز تورک
از پیرمـــرב و پیرزنـــے پرسیـבטּ (؟) شما چطـــور 60 سال با هم زنـدگے کــرבیـב ! گفتـטּ مــا مربوط بـﮧ نسلے هستیم کـﮧ وقتے چیزے خــراب میشـב تعمیرش مے کــرבیم نـﮧ تعویضش ...
آراز تورک
کـפּدکـے کـهـ لـنـگـﮧ کـفـشـشـ ـ ـ را دریـا از اפּ گـرفـتــﮧ بـפּد رפּے سـاحـل نـפּشـت : { دریـا دزد کـفـشـهـاے مـטּ } مـردے کــﮧ ازدریـا مـاهـے گـرفـتـهـ بـפּد ، رפּے مـاسـهـ هـا نـפּشـت { دریـا سـخـاפּتـمـنـدتـریـن سـفـره هـسـتے } مـפּج آمـد פּ جـمـلـات را بـا خـפּد شـسـتــــ ... تـنـهـا بـراے مـטּ ایـن پـیـامــ را گـذاشـت کـهـ : بـرداشـتـهـاے دیـگـران در مـפּرد خـودت را ، در وسـعـت خـפּیـش حـل کــטּ تـا دریـا بـاشے
آراز تورک
تــــــلخ یعنــــــــــی تـــــــو نبـــــــــــاشی و مــــــــــن دردامــــــــــو روی همیــــــن دیـــــــــوار مجـــــــازی بنـــــــــــویسمـــــــ ...!
آراز تورک
من غرورم را به راحتی به دست نیاوردم که هروقت دلت خواست خردش کنی غرور من اگر بشکند با تکه هایش شاهرگ زندگی تورا نیز خواهد زد..
آراز تورک
ارزان تـــــــر از آنچه که فکرش را بکنی بــــودی ولی ، برای مـــــــــن ؛ گران تمـــــــــام شدی
آراز تورک
دوست دارم پا بر زمین بکوبم و بگویم دیگر دوستت ندارم گستاخانه به چشمهایم زل بزنی و بگویی دوستم داری چون دوستت دارم اما چه کنم که نه دروغ به تو در دهان من میچرخد نه دوستت دارم در دهان تو...!