میدونی چرا؟؟ چون هیچ وقت یک نفرهم نبوده از دستش ناراحت باشه اینقدر مهربون و فداکاره تو دوستی...... ولی حیف همیشه همین دوستایی که اینقدر هواشون رو داره باعث ناراحتیش میشن... ممنون کتی جون.....
از همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟! پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست! ... از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!... اصلا این "او" را که بازی داد؟!... که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"! می بینی قصه ی عشقمان!
#مخاطب..... من به پیمانی که تنها شاهدانش , ستاره و ماه بودند , هنوز پایبندم , اما تو اگر قصد دل بریدن داری , اکنون که هوا ابریست , بهترین فرصت است ,! پس راهی شو ... بدرود...
تو آیا منو به خاطر میاری همونطور که من تو رو به یاد می یارم؟ آیا توی دهنت به گذشته و اون زمان برمیگردی؟ چون من در خیابون به تنهایی قدم میزنم از اینکه توی خودم باشم متنفرم و همه میبینن که من سقوط کردم و دارم از دست میرم به تو با یک نفر دیگه فکر میکنم یک نفر تو رو میخواد یک نفر به تو احتیاج داره یک نفر هر شب به تو فکر میکنه یه نفر نفسش بند اومده بدون تو تنهاست یک نفر آرزو داره یه روز تو رو ببینه اون یه نفر منم اون یه نفر منم آره چطور ما تونستیم اشتباه کنیم؟ خیلی خوب بود و الان همه چیز از دست رفته و من هر شب دعا میکنم که مسافر به مقصد برسه (؟) چیزی که پنهان میکنیم گم نشده و از بین نرفته چون تو همیشه در ذهن من جولان میدی تو همیشه در زندگی منی حتی اگه من در زندگی تو جایی نداشته باشم چون تو توی ذهن منی تو آیا مرا به خاطر خواهی آورد؟ و قبل از اینکه رهام کنی لطفا گوش کن...