آرزو
گــاهـــی خیـــــــــــال میکنم روی دست خــــــــدا مانده ام خسته اش کــــــــــرده ام خودش هم نمـــــــی داند با مـــــــن چـــــه کند؟؟ . . .
آرزو
از 3 نفر هرگز متنفر نباش : فروردینی ها، مهریها، اسفندی ها ... چـون بهتـرینن 3 نفر رو هرگز نرنجون: اردیبهشتی ها ، تیری ها ، دی ـی ها ... چـون صادقن 3 نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت برن: شهریوری ها ، آذری ها ،آبانی ها ... چـون به درد دلت گوش میدن 3 نفر رو هرگز از دست نده: مرداد ـی ها ، خرداد ـی ها ، بهمن ـی ها ... چـون دوست ِ واقعی ان
آرزو
خدایا نمیدانم بر خویش ببالم که تو را دارم یا از خویش بگریزم که لیاقتت ندارم... تو بزرگی خود به من داده ای... و من ......
آرزو
مردی که در غروب نشسته است فریاد می زند آیا شهادت یک برگ منجر به رستگاری یک باغ می شود ؟ جریان ادامه ی رود است شب مطلع روز و سنگ ریزه های مسافر دیری ست تن به یک سفر تازه داده اند بی هیچ تردید فریاد می زد مردی که می رفت در آن سپیده دم
آرزو
خیال نکن همیشه دلم برات میمیره یه روزی بر میگردی که دیگه خیلی دیره یه روز میای سراغم که خیلی وقته رفتم هزار هزار بهونه از اون نگات گرفتم این روز ها رو یادت باشه یه وقت نگی نگفتی اون روزها دور نیست که باز هم به یاد من بیفتی
آرزو
هنوز در جاده انتظار نشسته ام،هنوز چشمانم را به آسمان بی کران دوخته ام،هنوز گریه هایم را زیر باران پنهان می کنم،باز روز دیگری فرا رسید باز در انتظارم که بیایی،بیا تا بیش از این نگاهم غریب نماند...
آرزو
زندگی تفسیر سه کلمه است ... خندیدن، بخشیدن، و فراموش کردن ... پس، بخند، ببخش و فراموش کن!!!
آرزو
باغ خوبه ، نه بی گل چشم خوبه ، نه بی نور دوست خوبه ، نه بی وفا زندگی خوبه ، نه بی صفا عشق خوبه ، نه بی معشوق من خوبم ، نه بی تو !
آرزو
سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی میکنی آخرش نصف صفحه هم پر نمیشه، بعد یه نفر بلند میشه میگه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم... اون لحظه میخوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش...
آرزو
خوابــــهایم بوی تن تــو را می دهـــد ! نکنـــد ، آن دور تــر هــانیمــه شب ، در آغوشم می گیـــری ؟!
آرزو
حالم از ایستگاهِ بی آر تی حالم از پمپ بنزین ِ کارتی حالم از اقتصاد و بی پولی پرسه با آدمــــــای معمولی حالم از شعرهای بی مصرف ... ... ... ... حالم از ایستادن ِ ته ِ صف حالم از بوی گندِ سیگار و بستن ِ سیم ِ چهار ِ گیتار و حالم ازغـُرغـُرای بابام و بچه م اونی نشد که می خوام و حالم از فال گیر و معتاد و دوُر دوُر ِ سعادت آباد و مرسدس بنز های ول گرد و بعدِ مشروب، قرص ِ سر درد و حالم از عشق های دوزاری حالم از ... های تکراری حالم از رنگِ آبی ِ نیسان از طرفدارهای فارسی وان حالم از زندگی به هم می خوره
آرزو
گفتی برو! گفتم به چشم!این بود کلام آخرین. گفتی خداحافظ تو!گفتم همین؟ گفتی همین! گریه نکردم پیش تو با اینکه پرپر میزدم. با خون دل از پیش تو رفتم من بازی عشق تو را شاهانه باختم مثل بازنده خوب مردانه باختم. همه ثروت من سفره ی درویش نفسم بود که به تو شاهانه باختم. لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود برای پنهان کردن داغ دل ویرانه ام. من مات مات از بازی شطرنج عشق می آمدم شاه مهره دل رفته بود.
آرزو
آنکه می گوید دوستت دارم تنها من نیستم قلبم چشمانم انگشتانم افکارم رویایم روحم و همه ی آنچه که در من خلاصه شده است همه در هر ثانیه نجوا می کنند دوست داشتنت را.
آرزو
اس ام اس زدم به دوستم میگم من آماده ام، کی میرسی دم خونه؟ جواب داده: تا ۵ دقیقه دیگه میرسم (اگه نرسیدم این مسیجمو دوباره بخون!)
آرزو
گفتی برو! گفتم به چشم!این بود کلام آخرین. گفتی خداحافظ تو!گفتم همین؟ گفتی همین! گریه نکردم پیش تو با اینکه پرپر میزدم. با خون دل از پیش تو رفتم من بازی عشق تو را شاهانه باختم مثل بازنده خوب مردانه باختم. همه ثروت من سفره ی درویش نفسم بود که به تو شاهانه باختم. لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود برای پنهان کردن داغ دل ویرانه ام. من مات مات از بازی شطرنج عشق می آمدم شاه مهره دل رفته بود.