آرزو
امشب دوباره آمده ام که به خواب های مشترکمان فکر کنیم و از روزهای نیامده حرف بزنیم من از تور سفیدی بگویم که زیباییت را مشبک می کند و دسته گلی که به دست های تو می آید تو از ماشین هایی که پا به پای ما شهر را دور افتخار می زنند بیا تا این خواب تمام نشده ژست های کلیشه ای بگیریم و به مردمی لبخند بزنیم که خاطراتمان را قاب می کنند
آرزو
رنگین کمان را در میان باران می بینم و می دانم که فردا دیگر گریه نخواهم کرد . . . قلب من به روی آفتاب و باران همیشه گشوده است
آرزو
اگر شعر های من زیباست دلیلش آن است که تو زیبایی حالا هی بیا و بگو چنین و چنان است اصلا مهم نیست تو چند ساله باشی من هم سن و سال تو هستم مهم نیست خانه ات کجا باشد برای یافتنت کافی ست چشمهایم را ببندم..
آرزو
دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود ...
آرزو
یا دیوارهای ما موش ندارند... یا موش ها کر شده اند و نمی شنوند صدای ناله های پر بغضم را که به گوشت برسانند...! موش هم موش های قدیم...! ! !
آرزو
به کوتاهی لحظات با هم بودن منگر به وسعت لحظاتی فکر کن که به یادت هستم.....
آرزو
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ٬ لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم ٬ لمس کن این با تو نبودن ها را ٬ لمس کن ... لمس کن
آرزو
هر چقدر می خواهی از من فرار کن قیامت هم که باشد گوشه ای آخر پیدایت می کنم میدانم .........باز هم میبینمت دل به همین لحظه بسته ام...
آرزو
چه حکایت جالبی است کلمه زندگی با زن شروع میشود و کلمه مردن با مرد! پس ببال به خود که آغازگر زندگی هستی ...
آرزو
همیشه این سوال ذهن مرا در بر میگیرد : که چـــــــــرا ؟ اعتماد نگاه دیگران به تن ِزن ختم می شود ؟! مگر زن خلاصه شده در همین یک بدن ؟! کاش او را برای مهربانی قلبش می خواستــــی ... نـــه آنکه فقط شب را با تو به سر کنـــد !!! تو ! تمام قلب این زن را تسخیــر کردی ... ولی فقط پیچ و تاب تنش زیباست ؟؟؟ چـــــــــــــــــرا لبخنــــــــدش را نمی بینــــــــــــــی که از سردی ِ نگاهت بر روی لبانــــــــــــــش یــــــخ زده ... ؟؟؟
آرزو
بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود /بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود /ما خدا را با خود سر دعوا بردیم /و قسم ها خوردیم /ما به هم بد کردیم ما به هم بد گفتیم /ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم /و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم /روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم/ از شما می پرسم ما که را گول زدیم ؟
آرزو
پاهایم سست می شوند ،کند می شوند ،سنگ می شوند ،می ایستم ، نگاه می کنم ،جفت چشمان توست پیچیده به زانوانم ...
آرزو
هر چند نمیدانم خوابهایت را با که شریک میشوی اما هنوز ، شریک تمام بیخوابیهای من، تویـــــــــــــــــــــی