دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آرزو
زن - مجرد
امتیاز: 1909.85

دنبال‌شدگان

(369 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(267 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

آرزو
آرزو

دل آدم ... گاهی چه گرم می شود به یک " دلخوشی کوچک " ... به یک " هستم " ... به یک " نوازش " ... به یک " آغوش " ...!!!!

آرزو
آرزو

به سلامتی همه اوونایی که دلشون از یکی دیگه گرفته ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن میگن بخاطره غروب پاییزه..

آرزو
آرزو

بعضی ها چشم های قشنگی دارند، بعضی ها نگاه قشنگ !!!! به سلامتی همه اوونایی كه نگاهشون قشنگه ....

آرزو
آرزو

دلم پر شده از خرده های شکسته دردهای نگفته غم هایی که دیده رنج هایی که کشیده گرد غبار تنهایی ... ... ای کاش عید بیاید زود تا بتکانیم این دل را و خالی کنیم این غمها را کمر انسان میشکند وای به حال کمر دل

آرزو
آرزو

@aynor تو دست در دست دیگری ، من در حال نوازش دلی که سخت گرفته است از تو ، مدام بر او تکرار میکنم که نترس عزیز دل ، آن دستها به هیچکس وفادار نیستند

این ارسال را بازنشر کرده است.
آرزو
آرزو

میدونی قلبم بی تو میمیره، آخه دل با تو آروم میگیره، همه عشقت بازم جلو چشمامه، همیشه دوست دارم روی لبهامه، تویی تو عشق من، تویی تو قلب من، میمیرم واسه ات بشی تو مال من، دیوونه ات میمونم، تو عزیز جونم، بیا با بوسه هات عاشق بمونم، حالا تویی مال من، میخوام اون دستاتو بگیرم، میدونی دیوونه تم، واسه اون لبهات میمیرم، داره میره دل من، واسه هر لحظه دیدنت، بیام پیشم عشقم، آره با تو جوون بگیرم، بازم امشب قلبم بی تو بی قراره

آرزو
آرزو

اجازه هست تو شعر من، اثر بذاره خنده هات؟ شب که می شه یواش یواش، با چشمک ستاره هاش اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات؟ اجازه هست بیای پیشم یه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی كسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم اجازه هست خیال کنم، تا آخرش مال منی؟ خیال کنم دل منو، با رفتنت نمی شکنی؟ اجازه هست خیال کنم، بازم میای می بینمت؟ با اون چشای مهربون، دوباره چشمک می زنی؟

آرزو
آرزو

یک نفر امد قرارم را گرفت / برگ و بار و شاخسارم را گرفت چهار فصل من بهاران بود ، حیف / باد پائیزی بهارم را گرفت اعتباری داشتم در پیش عشق / با نگاهی ، اعتبارم را گرفت عشق یا چیزی شبیه عشق بود / آمد و دار و ندارم را گرفت . . .

آرزو
آرزو

یک نفر امد قرارم را گرفت / برگ و بار و شاخسارم را گرفت چهار فصل من بهاران بود ، حیف / باد پائیزی بهارم را گرفت اعتباری داشتم در پیش عشق / با نگاهی ، اعتبارم را گرفت عشق یا چیزی شبیه عشق بود / آمد و دار و ندارم را گرفت . . .

آرزو
آرزو

هرجای ای دنیا که باشی من با توئم تنهای تنها من با توئمهر جا که هستی حتی اگر با هم نباشیم حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در اینعالم نباشیم حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالمنباشیم این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کعبه ی دل باور نکنتنهاییت را من با توئم منزل به منزل

آرزو
آرزو

تو مرا می فهمی من تو را می خواهم وهمین ساده ترین قصه یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی

آرزو
آرزو

من اینجا دور از تو با فاصله ها میسازم ... صندلی جلوی پنجره نگاهی سرد ...بی رنگ ... ورقهای کاغذ پراکنده بر زمین مملو از سیاهی شعر هایم شعرهایی که سراسر پر شده از تو از کسی که تمام قصه هایم شد تمام دنیایم شد ثانیه به ثانیه همراهم شد رویای شبهای سیاهم شد قلمم جان میکند بر صفحه این کاغذ گویا او هنوز به بازگشتت امید دارد کاش بازگردی ...

آرزو
آرزو

صدای تو گرم است و مهربان چه سحر غریبی درین صداست صدای دل مرد عاشق است که این همه با گوشم آشناست صدای تو همچون شراب سرخ به گونه ی زردم دوانده خون چنین که مرا مست می کنی نشانی ی میخانه ات کجاست ؟ به قطره ی شبنم نگاه کن نشسته به گلبرگ مخملی به مخمل آن نیمتخت سرخ اگر بنشانی مرا به جاست صدای تپش های قلب من به گوش تو می گوید این سخن که عاشقم و درد عاشقی چگونه ندانی که بی دواست ؟ ز جک جک گنجشک های باغ تداعی صد بوسه می کنم بیا و ببین در خیال من چه شور و چه هنگامه یی به پاست چه بی دل و بی دست و پا منم چنین که شد از دست دامنم چرا به کناری نیفکنم ز چهره حجابی که از حیاست دلم همه شد آب آب آب که سر بگذارم به شانه ات مگر بنوازی و دل دهی که فاش کنم آنچه ماجراست به زمزمه گوید زمان عمر که پای منه در زمین عشق به غیر هوای تو در سرم زمین و زمان پای در هواست

آرزو
آرزو

خنده های مکرر تو ، دِرو می کند ، ایمانم را اذان است ، همه در حال دعا و فقط من ، منتظر غرق شدن در هیاهوی نفس های تو .... و دل را بشارت می دهد به تجربه ای از جنس رویا ... هجوم نفس های تو ، بر باد می دهد تمام بود و نبودم را و من را در آغوش تو به رقص در می آورد ای آرامش دهنده شب های بی قراری ، ما در آرامشیم و فقط نگاه گوینده و شنونده بین من و توست زمان فراموش می شود شمع ها طاقت این همه گرما را ندارند ، ذوب می شوند اتاق در تاریکی مطلق فرو می رود و همچنان ما در آغوش همیم

آرزو
آرزو

خدایا کفر نمیگویم پریشانم چه می خواهی تو از جانم ؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی (دکتر علی شریعتی)