من از دریچه چشمت به آفتاب رسیدم ... سبد سبد گل خورشید از نگاه تو چیدم ... به شوق روی تو از مرز آفتاب گذشتم ...به بیکرانه ترین کهکشان عشق رسیدم ...به سمت روشن اشراق دیده بر تو گشودم ...هـزار قافـــــــــــله نور در طـــــواف تو دیدم ...به زیر طاق دو ابرویت آشیانه گرفتم ...و در حــــریم نگاهت کبوترانه پریدم ...به پیش پـــای تو افکندم از خیال کمندی ...بدین بهانه تو را در کمند خویش کشیدم ...قسم به ناز نـگاهت که در قبیله خوبان ...مثال چشم تو من چشم آهوانه ندیدم ...اگر به زلف تو بستم دل شکسته خود را... زهر که غیر تو بود و ز هر چه جز تو بریدم ...
پدر : دخترها یکیتون یه لیوان آب واسم بیاره دختر بزرگ خطاب به دختر وسطی : برو واسه بابا آب بیار دختر وسطی خطاب به دختر کوچیکه : برو واسه بابا آب بیار دختر کوچیکه خطاب به داداش کوچیکتره : برو واسه بابا آب بیار داداش کوچیکتره خطاب به باباش : بابا از این دخترای بی معرفتت خیری نمیبینی ، پاشو برو خودت آب بخور داری میای یه لیوانم واسه من بیار !!
با مردها نمی شود درد و دل کرد ، احساسات مردها در قلبشان نیست حتی وقتی احساساتی میشوند دستت را به گرمی نمی فشارند نگاه تنهایت را به گرمی همراهی نمیکنند، بلد نیستند هم دردی کنند بلد نیستند عشق بورزند مردها فقط بلدند عشقبازی کنند! حتی در اوج بدبختی و تمام حسهای بد تو و دردناک تر این است که خیال میکنند این تو را آرام میکند
فقط رفت.................... بدون کلامی که بوی اشک دهد................ فقط رفت.............. بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد........ فقط رفت..... @آرزو
چشم هایش : آسمانی است که فرشتگان سالها در آن زیسته اند .. حتی اگر مدام باریده باشد ... رویای پریان دریاست ... حتی اگر همواره پریشان باشد : چشم هایش ! (سید علی صالحی)
@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ نپرس
از دل واپسی ها
از انتظار و کسالت نیز
چیزی نمی گویم.....
از تو اما....!
بی تو
هوای پر گرفتن
توهمی است
و عشق
از انتظار و کسالت و دلتنگی
فراتر نمی رود!!