خدایا
سلام…
یادم میاد یک سال پیش همین موقع ها
همین ثانیه ها
و همین لحظه ها
یادم می آید به تو گفتم که بد جور دلم برای این حال و هوا تنگ شده بود…
یادم می آید سرسجاده نمازم
هنگامی که دست هایم به سویت دراز شده بود
به تو گفتم
حالم را خوب کن… از همان احسن الحال ها میخواستم و چه قدر زود جواب خواسته ام را دادی
و در شب سیاهم ماهی را قرار دادی که با نورش زندگی ام را عوض کرد
ماهی که شیرینی اش زیاد بود
مثل عسل…
و نمیدانم چه شد که ماهام رفت…میخواست پشت سرش را نگاه کند اما نگذاشتند
ازتو خواستم که به من او را برگردانی و تو گفتی که صلاحت نیست
و من چه میتوانستم بگویم؟؟؟
امسال میخواهم بزرگ شوم… میخواهم قد بکشم… و روزه سکوت در پیش بگیرم در برابر
تاریکی شب هایم…
محسن چاووشی عزیز راست میگفت
ماهات آنقدر شیرین است که تلخ ترین چیز ها هم در شیرینی اش خللی ایجاد نمیکنند
اما نمیدانم چه کنم با شب هایی که تاریک است… نمیدانم چه بکنم با کله ای که تهی است از هر چیز…
آبجی شادی @ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ هرچند بی معرفت شدی که هی میری و میای و باهات یکم قهرم اما میدونی که ... یه ساله شدنت مبارک هنوزم یادمه اون روزا که اومدی اینجا ... خیلی خوب یادمه
دایره لذت جویی رو خدا برای انسان بی نهایت قرار نداده تا تبدیل به حیوان نشه. مردان فقط شبه مرد اول تا چشمشون به دختره میوفته عاشق میشند و براش غش میرند!!! قربون صدقه ش میرند! خودشون رو هلاکش میکنند! ببخشید دختره احمق هم یه دل نه صد دل عاشق میشند و کور و کر اون طرف میشند!!! دیگه شب و روزشون میشه اون نامرد! بعدش هم... بعدش هم حضرت اقا یه روز قوه ی منطقشون گل میکنه و با منطق تمام میگه بدرد هم نمیخوریم و نمیشه و نمیذارند و...و در نهایت دختره احمق رو راضی می کنه(البته چاره ای هم غیر از قبول کردن نداره!) بعدش هم اون دختر می مونه و کوهی از احساسات و دلتنگی های وقت و بی وقت! که حتی ممکنه تا به مرگ و خودکشی هم برسه! مرد هوس کرده بوده اما دختر به واسطه حماقتش عاشق شده بوده! چه راست گفت شهید مطهری: مرد بنده شهوت است و زن اسیر محبت! گل پسر اینقدر راحت با احساسات مردم بازی نکن!!!
خیلیا مون اینجا که میایم فکر میکنیم از #تنهایی در اومدیم اما مطمئن باشید هیچ چیز جای با خدا بودن رو پر نمیکنه و انسان دور از او در هر حال تنهاست.....ای مهربانتر از #مادر! ای همیشه و همه جا با من! ای کسی که بر همه چیز قادری!...ای خدای مهربان من...ما را با خودت #اُنســـــ بده.......
مادرای قدیم:
گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
مادرای جدید:
گویند مرا چو زاد مادر
روی کاناپه لمیدن آموخت
شبها بر ماهواره تا صبح
بنشست و کلیپ دیدن آموخت
بر چهره سبوس و ماست مالید
تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت
بنمود تتو دو ابروی خویش
تا رسم کمان کشیدن آموخت
هر ماه برفت نزد جراح
آیین چروک چیدن آموخت
دستم بگرفت و برد بازار
همواره طلا خریدن آموخت
با قوم خودش همیشه پیوند
از قوم شوهر بریدن آموخت
آسوده نشست و با اس ام اس
جکهای خفن چتیدن آموخت
چون سوخت غذای ما شب و روز
از پیک مدد رسیدن آموخت
پای تلفن دو ساعت و نیم
گل گفتن و گل شنیدن آموخت
بابام چو آمد از سر کار
بیماری و قد خمیدن آموخت
خدایا
14 سال و 1 ماه و 28 روز و 8 ساعت و 42 دقيقه قبلسلام…
یادم میاد یک سال پیش همین موقع ها
همین ثانیه ها
و همین لحظه ها
یادم می آید به تو گفتم که بد جور دلم برای این حال و هوا تنگ شده بود…
یادم می آید سرسجاده نمازم
هنگامی که دست هایم به سویت دراز شده بود
به تو گفتم
حالم را خوب کن… از همان احسن الحال ها میخواستم و چه قدر زود جواب خواسته ام را دادی
و در شب سیاهم ماهی را قرار دادی که با نورش زندگی ام را عوض کرد
ماهی که شیرینی اش زیاد بود
مثل عسل…
و نمیدانم چه شد که ماهام رفت…میخواست پشت سرش را نگاه کند اما نگذاشتند
ازتو خواستم که به من او را برگردانی و تو گفتی که صلاحت نیست
و من چه میتوانستم بگویم؟؟؟
امسال میخواهم بزرگ شوم… میخواهم قد بکشم… و روزه سکوت در پیش بگیرم در برابر
تاریکی شب هایم…
محسن چاووشی عزیز راست میگفت
ماهات آنقدر شیرین است که تلخ ترین چیز ها هم در شیرینی اش خللی ایجاد نمیکنند
اما نمیدانم چه کنم با شب هایی که تاریک است… نمیدانم چه بکنم با کله ای که تهی است از هر چیز…