آزاده
آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را باید برای تلفن همراهش تعریف کند
آزاده
با تو من دگر در سحر رویاهایم تنها نیستم ...
آزاده
من خواب یک ستاره قرمز دیدم ...
آزاده
خدایا ... در گلویم ابر کوچکی است که خیال بارش ندارد ... میشود مرا بغل کنی...
آزاده
خدایا ، انقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمی کند ... مرا در آغوش خود بگیر ... دلم آرامش خدایی می خواهد
آزاده
پیر مرد بادبادک فروش هم رفته سیگار فروش شده ؛ این روزها ، سیگار واسه همدردی بهتره تا بادبادک ...
آزاده
سیگار هم نشدیم به سختی ترکمون کنن ...
آزاده
توی ما پله زندگی ، مهره نباش که هر چی گفتن بگی باشه ؛ تاس که هر چی گفتی ، بگن باشه ...
آزاده
ای کسانی که دیگران را خر فرض می کنید ... خرتر از شما وجود ندارد ...
آزاده
کاش در کودکی می ماندیم ... جایی که تنها تلخی زندگیمان شربت تبمان بود ...
آزاده
راها پیر می کنند ؛ پیر نمی شوند
آزاده
نخ بادبادک را اسیر نمی کند ... فقط اوج بادبادک را تضمین می کند