آزاده
آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را باید برای تلفن همراهش تعریف کند
آزاده
نمی دانم چه می خواهم خدایا / بدنبال چه می گردم شب و روز / چه می جوید نگاه خسته من ... "فروغ فرخزاد"
آزاده
کاش گاهی مرد بودم / می شد خنده هایم را کوچه ها بریزم / با صدای بلند از ته دل بخندم / هیچ ماشینی برای سوار کردنم ترمز نکند / من از زن بودنم در این سرزمین / گاهی سخت گله دارم ...
آزاده
دیوانه که باشی ... !!! سهمت از زندگی همین می شود ... که پیکهایت را به دلخوشی دیگری بزنی ... و مستی را به انفرادی ببری ...
آزاده
خاطرات خیلی عجیبند ... گاهی اوقات می خندیم به روزهایی که گریه کردیم / گاهی گریه می کنیم به روزهایی که خندیدیم ...
آزاده
سر راه که می روی " من را هم جمع کن " پشت در بگذار ... شکسته ام
آزاده
نگاه خورشید سرد شد و برکت از زمین رفت
آزاده
گویند کسان؛ بهشت با حور خوش ست ، من می گویم با آب انگور خوش ست
آزاده
گاهی سکوت بیش از تمام حرف ها مقصود را بیان می کند
آزاده
پرنده ای هستم ولی دلی دارم در حسرت "درناها"
آزاده
با احترام به خدایی که دنیا رو در سه روز آفرید ،، اگه من جاش بودم بیشتر طول می دادم تا یه دنیای بهتری بسازم
آزاده
اینجا که نشسته ام ، رنگ می بازم / از تما شای عبور هر روزات / و دستانم که کوتاه است ، برای رسیدن ، وحسرتی که زرد باقی می ماند ...