آزاده
آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را باید برای تلفن همراهش تعریف کند
آزاده
سخت ترین کار دنیا ، قانع کردن یک احمق است ...
آزاده
یک غریبه می خواهم بیاید بشیند ... فقط سکوت کند ... و من هی حرف بزنم و بزنم و بزنم و بزنم ... تا کمی کم شود این همه بار ... و بعد بلند شود برود ... انگار نه انگار ....
آزاده
برای انسانها همان قدر باش که برای تو هستن / بیشتر که باشی سو تفاهم میشه ...
آزاده
شما که غریبه نیستید/ برای اون غریبه شدم ...
آزاده
اگر دلت گرفت سکوت کن ؛ این روزها هیچ کس معنای دلتنگی را نمی فهمد
آزاده
آدما یادشون نمیره ، فقط به رو خودشون نمی یارن ، فقط می ریزن تو خودشون
آزاده
یه دوره از زندگی دیگه با چیزی خوشحال نمی شی و دیگه با چیزیم ناراحت نمی شی / این بی تفاوتی خطرناکه
آزاده
در تمام شب چراغی نیست / در تمام دشت نیست یک فریاد
آزاده
من خیلی خسته ام ، خدایا استراحت بده، زندگی به شدت در مغز من جریان داره ، فکر اون هم بالا همه داستانهاست ، برای تعطیلات به کمی مردن نیازمندم ... موزیک ، چای و دگر هیچ هیچ هیچ
آزاده
همین که به تو فکر می کنم یعنی آزادم