آزاده
آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را باید برای تلفن همراهش تعریف کند
آزاده
یاد سهراب بخیرِ آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی به یادت هستم
آزاده
زنی که خسته است ، زنی که کلافه است ، زنی که بیزار است .
آزاده
خدا اجازه ... قلب من بسته به زنجیره غمت
آزاده
توسط موبایل
اون که یه روزی برای من خدا بود ...
آزاده
توسط موبایل
بچه ها کی در مورد اون شی نورانی که تو آسمون دیده شد اطلاعات درست داره ؟
آزاده
راها پیر می کنند ؛ پیر نمی شوند
آزاده
نه ! هرگز شب را باور نکردم / چرا که / در فراسوهای دهلیزش / به امید دریاچه یی / دل بسته بودم .
آزاده
دنیای عجیبی شده برای حرف دروغ خدا را قسم می خوریم / به حرف راست که می رسد می گوییم ؛ جان تو
آزاده
فکر نکنید آدم بزرگها بازی نمی کنند ... آنها با آدمها بازی می کنند