مُشتبااا ..
به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از ان خارج میشد به من گفت:نرو که بن بسته , گوش نکردم رفتم..... وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم... پیر شده بودم.....!
مُشتبااا ..
آدم دلتنگ حرف حالی اش نمی شود ... برایش فلسفه نبافید...
مُشتبااا ..
آغوشم رو پس زد.... تا آغوش پس زده ی «دیگری »رو در آغوش بگیره!!!!!
مُشتبااا ..
باران باشد تو باشی یک خیابان بی انتها باشد .... ... به دنیا می گویم .... خداحافظ !
مُشتبااا ..
شده ام معادله ی چند مجهولی! این روزها... هیچکس... از هیچ راهی... مرا نمی فهمد
مُشتبااا ..
پشت این بغض بیدی نشسته که خیال میکرد با این بادها نمیلرزد!
مُشتبااا ..
شبها به وقت خواب از طرف من وجدانت را ببوس ... البته اگر بیدار بود !!!
مُشتبااا ..
كوه ها ! لااقل شما یه كاری بكنید ؛ اینجا آدم ها هیچگاه به هم نمی رسند ...
مُشتبااا ..
یکبار هم وقتی منتظرت نیستم به سراغم بیا... بگذار خیالم غافلگیر شود ..
مُشتبااا ..
دل مـــــــثـل چـســـــــــــــب مــــــیمانــــــد !.!.! چـــــند بار که بکَـــــنی دیگــــر نمیچســـــبد . . .
مُشتبااا ..
دلی که شکستی را گـچ چاره نکـــــرد! گِــل گِـرفتـمش . . .
مُشتبااا ..
خــداوندا...! در گلویــم ابـــر کوچکی است که خیال بارش ندارد... میشود مـــرا بغـــــل کنی..؟؟
مُشتبااا ..
دلش برای روزهایی که با یک مــــاچ خَـــر می شد، تنگ شده بود؛آخر تازگی ها هزار بار هم که با کسی می خوابید، کـَکـَــش نمی گزید...
مُشتبااا ..
برگ از درخت خسته می شه ، پاییز بهونست...