دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ᾋṨἬἝƓἬ

این جا می توانی خودت باشی خالی از رنگ ،سفید سفید............ درباره »
ᾋṨἬἝƓἬ
زن
امتیاز: 5194

دنبال‌شدگان

(1003 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(913 کاربر)

گروه‌ها

(35 گروه)

بازدید

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده ...... بازگردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟ ...

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد / خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد / من بلوطی پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند / نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᾋṨἬἝƓἬ
7bbfdf324ec1d751a2a1fa53567a411c7e668f09.jpeg ᾋṨἬἝƓἬ

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است ... گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو ... گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد ... گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ღღ HoYas ღღ
ღღ HoYas ღღ

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

✔ سلامی چو بوی خوش آشنایی ... !

ᔕᗩᙢᓰ
ᔕᗩᙢᓰ

شبــــ و روزتـــوלּ زیــبــآ ............................................. خدافظ

ســهـــیـــل
ســهـــیـــل

شب عالی متعالی. . .

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

بر خویش … تکیه زنان، یا علی گویان، خواهانم پا بگیرم …

*** عـ ـلـ ـي ***
*** عـ ـلـ ـي ***

سـ ــ ــ ــ ــ ـلـ ــ ــ ــ ـا مــ ــ ــ ـيــ ـبــ ــ ـهـ ـتــ ــ ـلــ ــ ـخـ ــ ـيــ ـر ـو ـز ـگــ ــ ــ ــ ـا ـر

ᾋṨἬἝƓἬ
72031708010767015008.jpg ᾋṨἬἝƓἬ

تو جانمی ! چه خوش است , وقتی به لبم میرسی ......

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᾋṨἬἝƓἬ
2cql3qq.jpg ᾋṨἬἝƓἬ

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانـم ... از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم ... غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی ... ور نه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

نه چشم بسته بگشایی نه راه رفته باز آیی ... به مرگت بار تنهایی چه سنگین است بر دوشم ... به جز در دیده ام کی می پسندیدی سیاهی را؟ ... نمی بینی مگر اکنون که سر تا پا سیه پوشم؟

ᾋṨἬἝƓἬ
240025.jpg ᾋṨἬἝƓἬ

دین و دل و هوش من هر سه به تاراج برد ....جان و تن و هرچه بود جمله به یغما گرفت

ᾋṨἬἝƓἬ
247dadf6d6c051a4513dabda9cdc561ab514ed62.jpeg ᾋṨἬἝƓἬ

این لحظه از آن شادم کاندر دل تنگ من ... غم جای نمی‌گیرد، تیمار نمی‌گنجد ... این قطرهٔ خون تا یافت از لعل لبش رنگی ... از شادی آن در پوست چون نار نمی‌گنجد

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند ... خوش باش کز جفای تو، این نیز بگذرد ... آیی و بگذری به من و باز ننگری ... ای جان من فدای تو، این نیز بگذرد

این ارسال را بازنشر کرده است.