دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ᾋṨἬἝƓἬ

این جا می توانی خودت باشی خالی از رنگ ،سفید سفید............ درباره »
ᾋṨἬἝƓἬ
زن
امتیاز: 5194

دنبال‌شدگان

(1003 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(913 کاربر)

گروه‌ها

(35 گروه)

بازدید

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده ...... بازگردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟ ...

Hasti_Raha
Hasti_Raha

تمام شهر را هم که قدم بزنی ، نه دردهای دلت هضم می شود و نه " درد دل " هایت ... سخت نگیر ! سلاااااااااااااام

این ارسال را بازنشر کرده است.
Diba (  مادربزرگ )(✿◠‿◠)
Diba ( مادربزرگ )(✿◠‿◠)

سلام و صبح دوستان بخیر

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

✔ سلامی چو بوی خوش آشنایی ... !

2yousef
2yousef

انتخاب

نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در بروبکس توییت

سلام

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم ... هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم ... از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین ... صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم ...!!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

کعبه منم ، قبله منم ، سوی من آريد نماز ... کان صنم قبله نما خم شد و بوسيد مرا ... پرتو ديدار خوشش تافته در ديده من ... آينه در آينه شد : ديدمش و ديد مرا

ᾋṨἬἝƓἬ
33f830bc59f9ead34909d8f2aad1d3ac8acc438d.jpeg ᾋṨἬἝƓἬ

یکی درد و یکی درمان پسندد... یکی وصل و یکی هجران پسندد... من از درمان و درد و وصل و هجران ....پسندم آنچه را جانان پسندد

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

ور به تیغم بزنی , با تو مرا خصمی نیست...خصم آنم که میان من و تیغ ات , سپر است.......

عاشق
عاشق

سلام

:) لطفأ لبخند بزنيد :)
:) لطفأ لبخند بزنيد :)

به عنوان پست آخرم یه چیزی بگم و دیگه از من . . . . . . . . به این نتیجه دوستان رسیدم که هرکس بیشتر در فضای مجازی باشه در فضاهای واقعی . . . . . . البته شاید دوروبرش پر باشه ولی از لحاظ روحی تنهاست . . . . خدانگهدار

ᾋṨἬἝƓἬ
Ostrich by Brian Gronberg.jpg ᾋṨἬἝƓἬ

Ostrich by Brian Gronberg

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^

امیرفال
امیرفال

سلام ... روزتون به خیر باشه...

ᾋṨἬἝƓἬ
a0a2e186c8b29f5d226b13eab0ca2cd56995f9a1.jpeg ᾋṨἬἝƓἬ

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم ... تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم ... نه فراموشیم از ذکر تو خاموشی بود ... که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم