ᾋṨἬἝƓἬ
من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم / نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی / چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی / نه من آنم که برنجم ، نه تو آنی که برانی
ᾋṨἬἝƓἬ
تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ولی نمیشه فهموند ..
ᾋṨἬἝƓἬ
دلـم روزهایی را می خواهـد که به هوایـش سهراب میخواندم.......
ᾋṨἬἝƓἬ
مُحڪَم ببار باران... نَم نَم عَلاج مَن نیست...
ᾋṨἬἝƓἬ
می دونید داره چی میگه...؟!
ᾋṨἬἝƓἬ
دَر ازدِحام این خیابان که انتِهایَش رو به خُداست... تَمام این جان را فوت کُن
ᾋṨἬἝƓἬ
عمری برای وصلش چشم انتظار باشی , آنوقت پیش چشمش بی اعتبار باشی . . . . . .
ᾋṨἬἝƓἬ
تو بمان با من. تنها تو بمان / در رگ ساغر هستی تو بجوش / من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است / آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
ᾋṨἬἝƓἬ
در پی آن نگاه های بلند ، حسرتی ماند و آه های بلند.........
ᾋṨἬἝƓἬ
کیـــــــش می کنم مهرت را از دلم و هر از گاهی یادی لبخندی نگاهی بوی عطری در می رود از لای شانه های جارو و می دود . . . (دیدگاه)
ᾋṨἬἝƓἬ
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند . یا ... رسد آدمی به جایی که بجز خودش نبیند . گاهی بر سر دوراهی های زندگی می مانیم که کدام را انتخاب کنیم : خود را یا خدا را ؟