دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*اشکان*

شیشۀ نازک احساس مرا دست نزن ! چِندشم می شود از لکۀ انگشت دروغ …!!! آن که میگفت که احساس مرا می فه... درباره »
*اشکان*
مرد - مجرد
امتیاز: 2217

دنبال‌شدگان

(416 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(293 کاربر)

گروه‌ها

(394 گروه)

بازدید

*اشکان*
*اشکان*

دیوانه باش تا عاقلان غمت را خورند!‏

*اشکان*
*اشکان*

مردها فرصت بهتری در زندگی نسبت به زنان دارند،یکی بخاطر اینکه دیرتر ازدواج میکنند و دوم اینکه زودتر میمیرند اچ.ال.منکن

*اشکان*
*اشکان*

بیا عشقمون رو محکم به هم گره بزنیم و آرزو کنیم این گره هیچ وقت باز نشه حتی با دندون روزگار!

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

تنها نرو ! این راه رفتن نیست .. دنیای تو چیزی به جز من نیست تو از خودت چیزی نمیدونی تنها نرو ! تنها نمیتونی .. من حال این روزاتو میدونم . چیزی نگو ! چشماتو میخونم ..

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

انسانم! ساکت، چون درخت سیب! گسترده، چون مزرعه یونجه! و بارور، چون خوشه بلوط! به جز خداوند، چه کسی شایسته پرستش من خواهد بود؟!!

*اشکان*
*اشکان*
در حرف دل

چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف کاش کسی جایی منتظرم بود...

*اشکان*
*اشکان*

مدیر فعال میخوایم واسه گروه چه سخته که شده حداقل روزی یه پست بذاره هر کی میشه کامنت بذاره

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

دستم روی دیوار اتاقت جا ماند پایم روی پله‌هایی که می‌دویدیم... رد اشک‌هایم را بگیر شاید که چشم‌هایم را گوشه‌ای بیابی کنار خاطره محو لبخندهایت... دلم هم که پیش توست ... هروقت آمدی سرهمم کن کمی نَفَس هم بیاور تا زندگی کنم...

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

تقصیر ما نیست که بر روی حرف هایمان نمی مانیم ......ما بر روی زمینی زندگی میکنیم که هر روز خودش را دور میزند

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

کتاب زندگی چاپ دوم ندارد،پس عاشقانه کناره کسی که دوستش دارید زندگی کنید و نگذارید حتی یک ورق،یک ورق به غم نوشته شود

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

زن هنوز قابل دوستی نیست او تنها عشق را میشناسد"نیچه"

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

چقدر تلخ شده ای،این روزها قند هایت را در دل چه کسی آب میکنی؟

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

پدری دست بر شانه پسرش گذاشت و از او پرسید:زور من بیشتر است یا تو؟پسر جواب داد من. پدر با کمال ناباوری،سوالش را دوباره تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید. پدر با ناراحتی از پسر خود جدا شد و بعد از چند قدمی که رفت به عقب برگشت و سوال خود را برای بار سوم پرسید شایداین بار جواب بهتری بشنود....پسر زور من بیشتر است یا تو؟ این بار جواب داد پدر عزیزم شما. پدر با تعجب پرسید چرا دوبار اول این را نگفتی و زورت را به رخم کشیدی؟؟؟؟؟ پسر جواب داد:تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانم کشیدی،قوتم و توانم را با خود بردی

*اشکان*
*اشکان*

خدا حافظ همگی

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

سلامتیه اونایی که براشون مثل آتیش چهارشنبه سوری بودیم همه وجودمون تو آتیش عشقشون سوخت تا اونا با شادی از رومون بپرن و رد بشن