*اشکان*
دیوانه باش تا عاقلان غمت را خورند!
*اشکان*
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد آغاز کسی باش که پایان تو باشد
*اشکان*
تو ... ، فرصتی برای دنیا هستی؛ قرار نیست کسی را تکرار کنی ...
*اشکان*
بدترین مسئله در مورد یک کره خر این است که خواهی نخواهی روزی خر ...می شود...! اما تو که انسانی ... پس سرنوشتت بدست خود توست ...
*اشکان*
من ایمان دارم به پایان این روزهای سرد و مه آلود ... ماهِ من، می دانم که بزودی آفتابی خواهی شد من این را از قاصدکهای خوش خبر شنیده ام ...
*اشکان*
آتش از اندوه هجران بهتر است بی قرارم کردی و گفتی صبوری بهتر است من نمی دانم کجا خواندم ، که یادم داده است ؟ یار وقتی در کنارت نیست ، کوری بهتر است ...
*اشکان*
به التماس نجیبم بخند حرفی نیست شکسته پای شکیبم بخند حرفی نیست در امتداد جنونم بیا و رو در رو به خنده های عجیبم بخند حرفی نیست از آخرین نفس کوچه هم پرم دادند به این غروب غریبم بخند حرفی نیست طلسم اشک مرا با فریب دزدیدند تو هم برای فریبم بخند حرفی نیست من از عبور نگاهی شکستهام، آری شکستن است نصیبم بخند حرفی نیست به حال من پری دل گرفته هم خندید تو هم بخند حبیبم ـ بخند حرفی نیست
*اشکان*
یادمان باشد در املای زندگی، همیشه برای محبّت تشدید بگذاریم؛ تا از دوستی و انسانیت حتی نیم نمره هم کم نشود ...
*اشکان*
مرا نمیخواهی دیگر میدانم حتی اگر مرا ببینی هم نمیشناسی مرا دیگر میدانم اینک همان نامه ای که برایم نوشتی را میخوانم چه عاشقانه نوشته ای همیشه با تو میمانم
*اشکان*
درهای قلبم را بر روی همه بسته ام هنوز در شور و شوق این عشق به حقیقت پیوسته ام وقتی که فکر میکنم که با توام نه معنی تنهایی را میدانم و نه حس میکنم که خسته ام
*اشکان*
ببار ای باران ، ببار که غم از دلم رفتنی نیست، اشکهای روی گونه ام دیدنی نیست. ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست، آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست. ببار ای باران که شعر تلخ جدایی خواندنی نیست ، غم تلخی که در سینه دارم فراموش شدنی نیست .