از اینکه از خواب غفلت بیدار شدم خوشحالم... و به آیندگان خودم می آموزم که برای حسینی شدن لزومی به تبل و زنجیر و خودنمایی نیست لزومی به علم بلند کردن و این خرافات نیست ... لزومی به نشستن کنار پیاده رو ها و تماشای اعمال افکار پوچ و جاهلانه نیست ... کافیه خودت آدم خوبی باشی .. مردم آزاری نکنی و حق و ناحق رو بشناسی و بهش عمل کنی .. با جماعت مسلمون نما نشست و برخاست کردن یعنی قطعنامه زندگی کصیف و جاهلانه رو امضا کردنه
با زنت شوخی کن سر به سرش بگذار از غذایش بچش از دستپختش تعریف کن و بدان که اگر گاهی هم ظرف ها را تو بشوری آسمان خدا به زمین نمی آید! آخر می دانی؟ او همان دختر رویاهای دیروزت است که به آشپز خانهء زندگی امروزت آمده! باور کن بدون او اجاق خانه ات حسابی کور کور است!
جمعه رفتم کوه داد زدم : ـــ با من ازدواج میکنی ؟ بعــد شنیدم : ... . . . . ......بـــــــــــــــــــا مـــــــــــــــــــــــــن ازدواج مــــــــــــــــــــیکنـــــــــــــــــــــــی؟ بــــــا مــــــــــن ازدواج مـــــــــیکنـــــــــــــــی؟ بـــا مــــــن ازدواج مــــیکنـــــــی؟ بـا مــــن ازدواج مـــیکنــی؟ با من ازدواج میکنی؟ ـــ بَعدش چون آمادگی ِ این همه خواستگارو با هم نداشتم اومدم پایین که ادامه تحصیل بدم ...