عجب مچي گرفتم ... به پسر عموم اس ام اس دادم ..خوشبختانه شماره مو نداشت ... بعد ديدم 4.5 تا اس ام اس عاشقانه فرستاد من حال ااينجوري بعد اس داد كجايي؟خونه اي يا مغازه. من: مغازه ديگه كجاست ... بعد زنگ زد جواب ندادم بعد اس داد همون مغازه كه آدامس هاي خوشمزه داره ميخريدم همش ..من: .. چي ميگي بابا من و با كي اشتباه گرفتي من عاطفه ام .. پسر عموو: اي بابااااا فك كردم دوس دختر سابقمه بهم اس داده دوباره شانس نداريم كه } .. من: ( اصن يه وضعي اعترافاتي ميگيرم من.). من: حالا غصه نخور يا خودش مياد يا نامه اش و اينگونه بود كه من پي به ماجراي عظيمي بردم
فردا امتحان دارم حس درس خوندن نيست ... لا مصب نميدونم قضيه چيه اسم درس مياد مثل اصحاب كهف خوابم ميگيره حالا خوبه هنوز جزوه رو بازش نكردم بخونم ..بيارم جلوم بزارم بيهوش ميشم اين چه وضعه آخه
ديگر نيازي به بيرون رفتن نيست ... ديگر نيازي به گوش دادن مرثيه هاي هيئت نيست ..من تمام محرم را در خانه دارم ..برادري طبل به دست از صبح تا شب ميزند و ميخواند منم بي اعصاب
دقت کردین یه وقتایی جلوی آینه میبینیم خیلی خوشگلیم زودی دوربین رو برمیداریم یه عکس از خودمون میندازیم بعد عینهو اورانگوتان میفتیم دوربین کصافططططططططططط