باز هم ظرف ها دست مرا از دور مي بوسند و صدا بر مي آورند كه عاطي محتاج شستن دستانت هستيم.. قاشق ها شروع به جيلين جيلينگ خوردن بر روي ليوان ها ميكنند ..كه وقت حمام ماست عاطي..دست از كندوجيان بردار بيا هو مارا بشور. .." قسمتي از خاطرات عاطي كــُزت خانه "
و باز ظرف ها و هنگامي كه قابلمه اي تنها در گوشه ظرف شويي شروع به حق حق ميكند و دلش برای اسكاج تنگ شده ..و بشقاب هايي كه چندششان مي شود از ان همه غذايي كه بهشان اويزان مانده ..و قاشق هاي روغني .. و تابه اي كه بغضش را هي قورت مي دهد و در انتظار چكه ابي در كنار ظرف شويي به انتظار نشسته تنها يك نفر را صدا مي زنند عـــــاطي ظرف ها منتظر دستانت هستند (قــسمتي از روز گار تلخ عاطي كــزت خانه)