نیگبت
اوضاع داغانی شده.. سال به سال بد شانس تر
نیگبت
یاد خاطرات قدیم که میوفته آدم دلش میخاد بره دستشویی بیشتر یادش بیاد.....هی روزگار
لولی
خودم به خودم : حالا حتما باید پست بزنی ... من : آره اگه نزنم فکر می کنن لالم ... خودم به خودم : خوب بزا فک کنن لالی اینجا که کسی تو رو نمیشناسه ... من : خوب نشناسن بالاخره که می شناسن ... خودم به خودم :برو بابا دلت خوشه ........................ و من دلم خوش است
لولی
جای خوبیه ! خیلی ! اما من بهش عادت ندارم شایدم اینجا به من ! نور افکنش زیادی چشمو می زنه ! به این یارو پیانیسته تو افسانه 1900 می گن چرا نمی ری تو خشکی می گه خشکی برام مثل یه پیانو می مونه که دگمه هاش تموم نمی شن من نمی تونم همچین پیانویی رو بنوازم . حالا حکایت منو اینجاس . شایدم خوب شدیم منو اینجا با هم ! هیچکی هیچی نمی دونه