بازی با کلمات و دِل واژه ...
ورود ممنوع..... ولي براي تو ورود آزاد است دل من...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تمام نا تمام من با تو تمام مي شود....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تورا ديدم و بارها در درونم شكستم...
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
یقه ی قشنگیه،قبلا بش میگفتن آخوندی,الان میگن دیپلمات... اما ما نفهمیدیم بلاخره آخوندای ما دیپلمات شدند یا دیپلماتامون آخوند... خسرو شکیبایی
بازی با کلمات و دِل واژه ...
سايــه ات را نشانم بده..همان هم غنيمت است....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در را گشودم... جز خاطراتت چيزي نديدم ....
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
قلب من از تپیدنش خسته شد نبضم با ضربه های معکوس مرد قلب من از خستگی خوابش گرفت
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
تو را با غیر می بینم صدایم در نمی آید / دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
بازی با کلمات و دِل واژه ...
وحشت بي تو بودن... تخيلي نا آرام....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
همراه نمي شوم.... اصرار مكن..
بازی با کلمات و دِل واژه ...
يكي تنها اومد...ولي رفتنش را همه ديدند...